هنگامى كه ادعاى رزم دلاورانه يك فرد را ميبيني ، اما از مقتول و ويژگيهاى آن رزم نشانى نمييابي ، همين نشان ميدهد كه آن گزارش نادرست است . پس يا در آن شك كن يا كنارش بگذار ! گزارش سيف از همين قبيل است : « قعقاع در نبرد اغواث ، سى بار در سى بار حمله نمود . هر بار كه حمله نمود ، يك پهلوان را كشت . » ( تاريخ طبري ، 3 / 55 )
ابنحجر در شرح حال قعقاع گويد : سيف گزارش نموده كه عمر به سعد نوشت : « كدام رزمنده در نبرد قادسيه از همه دليرتر بود ؟ » سعد به وى نوشت : « من كسى را مانند قعقاع بن عمرو نديدم . در يك روز سى حمله نمود و در هر حمله پهلوانى را كشت . » ( الاصابه ، 5 / 342 )
عمده گزارشهاى حضور قعقاع در نبرد جمل ، از همين دست است و درباره وى دلاوريهاى خيالى را گزارش مينمايد .
گفتهاند : مردمى كه كارشان را به دست زنى سپردند ، رستگار شدند !
بخارى گويد : از ابوبكره نقل شده است : در ايام نبرد جمل كه ميخواستم به جمليان بپيوندم و همراه آنان نبرد نمايم ، خداوند سخنى را كه از رسول خدا شنيده بودم ، برايم سودمند گرداند . هنگامى كه به رسول خدا خبر دادند ايرانيان كار خود را به دست دختر خسرو سپردهاند ، فرمود : « مردمى كه كارشان را به دست زنى بسپارند ، هرگز رستگار نگردند . » ( الصحيح ، 5 / 136 )
ابنحجر در شرح اين حديث گويد : ابوبكره گفته است : « پس دانستم كه جمليان رستگار نگردند . » ابنبطال از مهلب نقل نموده كه ظاهر حديث ابوبكره اين گمان را ايجاد ميكند كه عايشه در رفتارش از رأيى سست پيروى نمود ؛ اما چنين نيست ؛ زيرا ميدانيم كه ابوبكره ، خود ، در اصلاحجويى ميان امت ، همرأى عايشه بود و آنان قصد نبرد نداشتند ؛ ولى هنگامى كه شعله جنگ افروخته گشت ، همراهان عايشه چارهاى جز نبرد نداشتند . ( فتح الباري ، 13 / 46 )
همو گويد : از ابوبكره نقل شده است : از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) شنيدم : « افرادى هلاكزده شورش خواهند نمود كه روى رستگارى نميبينند و فرمانده آنان زنى است كه در بهشت
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 611
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٦١١