تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠
وانمود كرده كه آنان ششصد تن از كسانى را كه به سوى عثمان حركت كرده ، خواهان تغيير حاكم بصره شده بودند ، كشتند ؛ اما از دستيابى به حرقوص بن زهير ناتوان گشتند و تميم را بر ضد خود شوراندند و تميميان از او حمايت كردند و از مخالفان عايشه شدند ! نيز اين گزارش مي‌گويد كه عايشه سخن قعقاع را پذيرفت و از او پرسيد : « اكنون انديشه تو چيست و بايد چه كنيم ؟ » و قعقاع به او راه حلى مبهم پيشنهاد نمود كه با على بيعت كنند و قاتلان عثمان را بكشند و آنان اين راه حل را پذيرفتند و سپس وى نزد علي ( عليه السلام ) بازگشت و او نيز آن را پذيرفت ! همچنين اين گزارش از طرف سوم ماجرا ياد مي‌كند كه قاتلان عثمان ، از جمله اَشتر و ابن‌سوداء يعنى عبدالله بن سبا ، بودند و تلاش‌هاى قعقاع براى صلح را ناكام نهادند و آتش جنگ ميان دو طرف را برافروختند ! نويرى ( نهاية الارب ، 20 / 56 ) اين گزارش را آورده و در پايان آن گفته است : « و خدا مي‌داند كه سخن درست كدام است ! » معنايش اين است كه وى در درستى اين گزارش ترديد دارد . 3 . همه نقش‌هاى قعقاع در نبرد جمل ، شامل موارد نامشخص است و همين نشان مي‌دهد كه يا دروغ است و يا جاى ترديد دارد ؛ از جمله : - نقش وى در فروافكندن كجاوه عايشه از شتر . ( تاريخ طبري ، 3 / 533 ) - عايشه پس از نبرد ، از وى درباره كسى پرسيد كه آن شعر را خوانده بود : اى مادر ما كه در ميان مادرانى كه مي‌شناسيم ، بيش از همه از تو نافرمانى شده است ! . . . - وى فردى را بر در خانه عايشه ديد كه مي‌گفت : « اى مادرمان ! توبه كن ؛ زيرا خطا كردي . » وى از آن فرد و همراهش نزد اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) شكايت نمود و امام خواست گردن آن فرد را بزند . ( تاريخ طبري ، 3 / 544 ) - او در كوفه از مردم خواست كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) را يارى نمايند . ( تاريخ طبري ، 3 / 499 ) - او فرمانده سپاهى بود كه از كوفه گسيل گشت . ( المناقب ، 2 / 338 ) - وى به طلحه كه مجروح شده بود ، يارى نمود تا به منزلى پناه بياورد . ( تاريخ طبري ، 3 / 522 )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 610 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )