من به اين دعوت آمدهام ؛ زيرا بيم دارم كه اگر اين صلح انجام نگيرد ، خداوند از اين امت انتقام خواهد ستاند و اين امت بيتوشه خواهد ماند و مصيبتى سنگين بر سرش نازل خواهد شد . اين ماجرا از آن امورى نيست كه قابل تحمل باشد ؛ زيرا مانند امور معمولى يا كشته شدن يك مرد يا گروه به دست يك مرد و كشته شدن آن مرد به دست يك قبيله ، نيست . » گفتند : « آري ؛ نيكو گفتى و سخنت درست است . بازگرد ؛ كه اگر على به سوى ما آيد و او نيز بر همين انديشه باشد ، اين ماجرا با توافق پيش خواهد رفت . » او نزد على بازگشت و او را از آن چه گذشته بود ، خبر داد . على آن را پسنديد و دو گروه در آستانه توافق قرار گرفتند . برخى آن را نپسنديدند و برخى پسنديدند . ( تاريخ طبري ، 3 / 501 )
همو گويد : هنگامى كه على به ذيقار درآمد ، گروههايى از مردم بصره نزد وى رفتند . پيش از بازگشت قعقاع ، گروههايى از تميم و بكر به آن جا رفتند تا ببينند انديشه برادران كوفيشان چيست و با چه فكرى به سراغ آنان آمدهاند و به آنان خبر دهند كه به دنبال اصلاح هستند و انديشه جنگ در سر ندارند . وقتى آنان با هم ملاقات كردند ، ديدند كه يك انديشه در سرشان است و كوفيان و بصريان يك فكر دارند . كوفيان آنان را نزد على بردند و انديشه خود را با او در ميان نهادند . على از جرير بن شرس درباره طلحه و زبير سؤال نمود . وى از جزئيات احوال آنان به على خبر داد و گفت كه طلحه به اين شعر استشهاد جسته است :
هلا به بنيبكر اين پيام را برسان كه بر بنيكعب راهى نخواهند داشت .
ستم شما از خودتان به سوى خودتان با قدرت و دوچندان بازميگردد .
على نيز به اين ابيات استشهاد نمود :
اى ابوسمعان ! آيا نميدانى كه ما پيرمردى چون تو را با سردرد بازگردانيم ،
چنان كه در جنگ ، عقل از سرش بپرد ، به گونهاى كه هنوز او را فرانخوانده باشند كه به اجابت برخيزد !
پس جماعت بكريان از خزاعه دفاع كنند و تو را اى سراقه ! مدافعانى نباشد . ( تاريخ طبري ، 2 / 504 )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 605
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٦٠٥