تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣
ابن‌حجر گويد : قعقاع بن عمرو تميمي ، برادر عاصم ، از دليران تيزتك بود . گفته‌اند كه ابوبكر صديق مي‌گفت : « بانگ قعقاع در ميان سپاه ، از هزار مرد بهتر است . » او در نبرد با ايرانيان در قادسيه و ديگر جنگ‌ها ، نقشى بزرگ داشت . اين را سيف بن عمر در الفتوح ياد كرده است . وى گفته است : « آورده‌اند كه عمر به سعد نوشت : “ كدام رزمنده در قادسيه از همه دليرتر بود ؟ ” او در پاسخ نوشت : “ من مانند قعقاع بن عمرو نديدم . وى در يك روز سى حمله انجام داد و در هر كدام ، يك قهرمان را از پاى درآورد . ” ابن‌ابي‌حاتم آورده كه قعقاع بن عمرو گفته است : “ من شاهد وفات رسول خدا بودم . ” » اين سخنى است كه سيف بن عمر از عمرو بن تمام ، از پدرش ، از قعقاع نقل نموده است . البته حديث سيف را رد مي‌كنند و باطل مي‌شمرند . يادكرد ما از آن نيز فقط براى دانستن چنين گزارشى بود . ( الاصابه ، 5 / 342 ) براى قعقاع دلاوري‌هايى در فتوحات و نيز نبردهاى جمل و صفين برشمرده‌اند . طبرى گويد : هنگامى كه على و يارانش به ذي‌قار رسيدند ، قعقاع بن عمرو را فراخواند و او را به سوى بصريان روانه نمود و به وى گفت : « اى زاده زن حنظلي ! به ديدار آن دو مرد برو ! » قعقاع از اصحاب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) بود و آن دو را به اتحاد فراخواند و به آنان يادآور گشت كه تفرقه چه بلاى عظيمى است . على به وى گفت : « اگر طلحه و زبير تو را در موقعيتى قرار دهند كه سفارشى درباره آن از من به تو نرسيده ، چه خواهى كرد ؟ » او پاسخ داد : « بر اساس فرمانت با آنان ملاقات مي‌كنيم . اگر سخنى گويند كه درباره آن ، از تو به ما فرمانى نرسيده ، اجتهاد مي‌ورزيم و به فراخور آن چه از ديده‌ها و شنيده‌ها صلاح بدانيم ، با آنان سخن مي‌گوييم . » على گفت : « تو شايسته اين كاري . » قعقاع حركت نمود تا به بصره رسيد . از عايشه آغاز كرد و به وى سلام داد و گفت : « مادرم ! به چه سبب ، روانه اين سرزمين شده‌اي ؟ » عايشه گفت : « فرزندم ! براى اصلاح ميان مردم . » قعقاع گفت : « طلحه و زبير را فرابخوان تا سخن من و آن دو را همزمان بشنوي . » عايشه آن دو را فراخواند و آمدند . قعقاع گفت : « من از ام‌المؤمنين پرسيدم به چه سبب روانه اين
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 603 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )