ابوعمرو گفته است : گروهى به نبوت محمد بن نصير نميرى معتقدند كه ادعا نمود پيامبر است و على بن محمد عسكري ( عليه السلام ) او را به پيامبرى فرستاده است . او درباره امام هادى به تناسخ و غلو معتقد بود و وى را خدا ميدانست و باور داشت كه آميزش با زنان محرم ، حلال است و مردان ميتوانند با هم ازدواج كنند و از پشت ، با هم بياميزند و اين كار هم براى فاعل و هم مفعول ، از شهوتهاى پاكيزه است و خدا هيچ يك از اينها را حرام نكرده است ! محمد بن موسى بن حسن بن فرات ، صدراعظم خليفه ، او را يارى و پشتيبانى ميكرد . گفتهاند يك نفر محمد بن نصير را ديد كه غلامش از پشت با او آميزش ميكند . وى را نهى و سرزنش نمود . محمد بن نصير گفت : « اين از لذتهاست و نشانه تواضع براى خدا و كنار نهادن تكبر است . » مردم در آن زمان و پس از آن ، نسبت به اعتقادات او چند فرقه شدند . ( الرجال ، 2 / 805 )
افراد ديگر نيز بودند كه درباره امامان ( عليهم السلام ) به الوهيت يا حلول معتقد شدند تا ادعا كنند كه خداى سبحان در خودشان حلول يافته يا روح رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) يا امام ( عليه السلام ) در آنان حلول نموده و بدين سان ، مردم را گمراه ميساختند . نكته قابل تأمل اين است كه بيشتر اين افراد در روزگار خود ، از چهرههاى برجسته بودند و خلفا يا وزرا از برخى از ايشان پشتيبانى ميكردند . همين سبب شد كه گروهى را پيرو خود سازند و مذاهبى را بنيان گذارند .
گزارشهاى دروغين درباره نقش قعقاع در نبرد جمل
از دروغهاى آنان ، گزارشهايى درباره نقش قعقاع بن عمرو در نبرد جمل است . راويان دستگاه سلطه در فتوحات و نيز نبردهاى جمل و صفين براى او نقشهايى خاص برشمردهاند . او شخصيتى مهم در جامعه است كه هر گاه بخواهد ، با عايشه و طلحه و زبير ديدار ميكند و همچون هاشم مرقال ، رزمآورى دلير است . ما در ايفاى نقش او شك داريم و آن را نميپذيريم . حتى برخى اصل وجود وى را نفى كردهاند و برآنند كه وى ساخته و پرداخته محدثى به نام سيف بن عمر تميمى است و همگان اتفاق نظر دارند كه احاديث سيف ، مورد اعتنا نيست . پس احاديث او درباره قعقاع نيز باطل است .