بن سبا در روزگار عثمان جايگاهى داشت يا نه ؛ اما يقين دارم كه جايگاهش قابل اعتنا نبوده است . مسلمانان روزگار عثمان مردمى نبودند كه يك نفوذى اهل كتاب كه در عصر عثمان اسلام آورده بود ، بتواند با عقل و انديشه و سلطه آنان بازى كند و كسى كه به تازگى مسلمان شده ، بتواند مردم را به فتنه فراخواند و در همه سرزمينهاى اسلامي ، نقشه خود را جارى سازد ! اگر عبدالله بن عامر يا معاويه به اين نفوذى يهودى كه اسلام آوردنش فقط براى نقشه ريختن بر ضد مسلمانان بود ، دست مييافتند ، حتما يكى يا هردو ، درباره وى به عثمان نامه مينوشتند و يكى يا هردو ، بر وى دست مييافتند و چيره ميشدند .
اصولا نزد بلاذري ، عبدالله بن سبا ، فرزند زنى سياهپوست و مردى به نام عبدالله بن وهب همدانى نيست ، چنان كه برخى گفتهاند . او عبدالله بن سبا را فرزند زنى سياه نخوانده و فقط يك بار در خلال موضوعى كوچك از او ياد كرده است .
مورخان از اين زاده زن سياه و سبائيه در نبرد صفين هيچ يادى نكردهاند . كمترين نتيجهاى كه از اين موضوع ميتوان گرفت ، اين است كه ماجراى سبائيه و زاده زن سياه ، ساختگى است و بعدها كه ستيز ميان شيعيان و ديگر فرقههاى اسلامى اوج گرفت ، دشمنان شيعه خواستند عنصرى يهودى را در پايهگذارى اين مذهب راه دهند كه توانسته با نقشههاى خود از طريق شيعيان به اهدافش دست يابد . اگر ماجراى زاده زن سياه به پايهاى حقيقى و دليل صحيح تاريخى مستند بود ، به طور طبيعى بايد نشانى از وى و تأثير نقشههايش در آن نبرد پيچيده كه در صفين رخ داد ، آشكار ميشد ! نيز آنگاه كه اصحاب درباره انتخاب حاكم دچار اختلاف شدند ، بايد وى خودش را نشان ميداد ! به طور خاص ، طبيعى بود كه در پيدايش حزب جديد [ خوارج ] كه از صلح بيزار بود و هر متمايل به صلح را كافر ميشمرد ، نشانى از حضور يا مشاركت سبائيه يافت ميشد ! اما از زاده زن سياه در ماجراى خوارج نيز نشانى نميبينيم ! اين اهمال چه دليلى ميتواند داشته باشد ؟ چگونه ميتوان حضور نداشتن عبدالله بن سبا در ماجراى صفين و پيدايش حزب خوارج را توجيه نمود ؟ البته من براى اين هر دو ، جز يك دليل نمييابم : اصولا زاده
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 594
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٥٩٤