اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) را خدا ميخوانده و ادعا داشته كه خودش پيامبرى است كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) وى را فرستاده است . برخى از اين روايات صحيح هستند ، مانند آن چه كشى آورده است : محمد بن قولويه قمي ، از سعد بن عبدالله بن ابيخلف قمي ، از ابنعثمان عبدي ، از يونس بن عبدالرحمن ، از عبدالله بن سنان ، از پدرش ، از امام باقر ( عليه السلام ) روايت نموده است : عبدالله بن سبا دعوى نبوت داشت و ادعا ميكرد كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) الله - كه از اين ادعاها بسيار والاتر است - ميباشد . اين خبر به اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) رسيد . او را فراخواند و از وى سؤال نمود و او نيز به اين باور اعتراف كرد و گفت : « آري ؛ تو خود خدايي . به دل من افتاده كه تو خدايى و من پيامبرم . » اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به وى فرمود : « واى بر تو ! شيطان تو را تسخير نموده است . مادرت به عزايت نشيند ! از اين ادعا دست بكش و توبه كن ! » او از اين كار خوددارى نمود و امام ( عليه السلام ) وى را چند روز به حبس افكند ؛ اما توبه نكرد . پس او را با آتش سوزاند و فرمود : « شيطان او را فريفت . شيطان به سراغش ميآمد و اين چيزها را به دلش ميافكند . »
نيز محمد بن قولويه ، از سعد بن عبدالله ، از يعقوب بن يزيد و محمد بن عيسي ، از ابنابيعمير ، از هشام بن سالم ، از امام صادق ( عليه السلام ) روايت كردهاند كه با ياران خود درباره ماجراى عبدالله بن سبا و ادعاى ربوبيت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) از جانب وي ، سخن گفت و فرمود : « هنگامى كه چنين ادعايى نمود ، اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) از او خواست كه توبه كند ؛ اما وى خوددارى ورزيد و امام ( عليه السلام ) او را با آتش سوزاند . »
از ابان بن عثمان ، از امام صادق ( عليه السلام ) روايت شده است : « خداوند عبدالله بن سبا را لعنت نمايد . وى ادعا كرد كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) خداست ، در حالى كه به خدا سوگند ! اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بنده فرمانبر خدا بود . واى بر كسى كه به ما دروغ بندد ! گروهى درباره ما چيزهايى ميگويند كه ما درباره خودمان نميگوييم و بيزارى خود از آنان را نزد خدا عرضه ميكنيم . »
از ابوحمزه ثمالي ، از امام سجاد ( عليه السلام ) نقل شده است : « خدا لعنت كند كسى را كه به ما
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 591
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٥٩١