واكنش اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در برابر خداانگاران خود
عبدالله بن سبا مدعى نبوت بود و ادعا داشت كه اميرالمؤمنين همان خداست . اين خبر به اميرالمؤمنين رسيد . او را فراخواند و از وى سؤال نمود و او هم به اين باور اعتراف كرد و گفت : « تو خود خدايي . » اميرالمؤمنين به او گفت : « واى بر تو ! شيطان تو را تسخير نموده است . مادرت به عزايت بنشيند ! از اين ادعا دست بردار و توبه كن ! » هنگامى كه وى نپذيرفت ، امام او را حبس نمود و سه روز مهلتش داد كه توبه كند و سپس با آتش وى را سوزاند .
روايت شده كه در بصره هفتاد مرد از قوم زط نزد علي ( عليه السلام ) آمدند و به زبان خود ، او را خدا خواندند و برايش سجده نمودند . وى به ايشان گفت : « واى بر شما ! چنين نكنيد ! جز اين نيست كه من هم مخلوقى مانند شما هستم . » آنان سخنش را نپذيرفتند و او گفت : « اگر از سخن خود درباره من دست برنداريد و نزد خدا توبه نكنيد ، حتما شما را ميكشم ! » آنان باز نپذيرفتند و علي ( عليه السلام ) چاههايى برايشان كند و در آن آتش روشن نمود و قنبر آن افراد را يكايك بر دوش گرفت و در آتش افكند . سپس علي ( عليه السلام ) گفت :
من آنم كه هرگاه آن رفتار زشت را ديدم ، آتش افروختم و قنبر را فراخواندم .
آنگاه ، چاهى حفر كردم و قنبر ، سخت آنان را به مهار كشيد . ( مناقب آل ابيطالب ، 1 / 227 )
البته صحيح آن است كه امام ( عليه السلام ) آنان را يكباره به قتل نرساند ؛ بلكه نخست به زندانشان افكند و موضوع را برايشان تبيين نمود و خواست كه توبه كنند و وقتى خوددارى نمودند ، چاههايى براى آنان كند و ميان آنها راهى برقرار نمود و دود آتش را بر ايشان گشود . وقتى باز هم توبه نكردند ، به قتلشان رساند .
ابنعبدالبر گويد : او را خدا شمردند و گفت : « تو آفريدگار و روزيبخش ما هستي . » وى آنان را به توبه فراخواند و بيمشان داد ؛ اما ايشان بر عقيده خود پايدار ماندند . پس او براى آنان چاهى كند و دود آتش را بر ايشان گشود ، به اين اميد كه دست بردارند . اما آنان از عقيده خود دست برنداشتند و وى ايشان را در آتش سوزاند . ( التمهيد ، 5 / 317 )