تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
نيست و با همين انديشه از هم جدا شدند . شبانه علي ، ابن‌عباس را نزد طلحه و زبير فرستاد و آن دو نيز محمد بن طلحه را نزد وى گسيل داشتند . سپس على و طلحه و زبير به سركردگان اصحاب خود فرمان صلح را صادر نمودند . آن شب براى آنان شبى بي‌نظير در جهت عافيت و صلح بود . اما براى كسانى كه آتش فتنه قتل عثمان را روشن كرده بودند ، بدترين شب بود . آنان شبانه به مشورت پرداختند و بر آن شدند كه آتش جنگ را برافروزند . شبانه در تاريكي ، به گونه‌اى كه هيچ كس متوجه آنان نشود ، حركت نمودند و پنهانى به راه افتادند و قبايل گوناگون هر دو طرف به قصد يكديگر شتافتند و به روى يكديگر سلاح كشيدند . بصريان به جنبش درآمدند و هر قوم با بزرگانش به تلاطم افتاد . عايشه به كعب بن سور كه مهار شترش را در دست داشت ، گفت : « مصحف را پيش ببر و آنان را به مصحف فرابخوان ! » سپس مصحفى از كجاوه خود بيرون آورد و به او داد و مردم به مصحف روى آوردند . سبائيه كه پيشاپيش آنان بودند ، از ترس آن كه صلح جارى گردد ، با تيرى او را از پا درآوردند و به ام‌المؤمنين در كجاوه‌اش تير افكندند . او بانگ برآورد : « اى فرزندانم ! در جاى خود باقى بمانيد ! » و با صداى بلند فرياد زد : « خدا را ، خدا را ! از خداوند و روز حساب ياد كنيد ! » اما آنان نپذيرفتند و همچنان پيش آمدند . هنگامى كه از پذيرش دعوتش خوددارى كردند ، نخستين سخنى كه گفت ، اين بود : « اى مردم ! قاتلان عثمان و پيروان آنان را لعن كنيد ! » سپس به نفرين آنان پرداخت و مردم نيز چنين كردند . على شنيد و گفت : « اين چه صدايى است ؟ » گفتند : « عايشه در حال نفرين قاتلان عثمان و پيروان آنان است . » گفت : « خدايا ! قاتلان عثمان را لعنت كن ! » نيز عايشه به عبدالرحمن بن عتاب و عبدالرحمن بن حارث بن هشام پيغام فرستاد كه در جاى خود پابرجا بمانند . همچنين هنگامى كه ديد سپاه مقابل به سوى وى در حركتند و دست نمي‌كشند ، ياران خود را به نبرد تشويق نمود . ( نهاية الارب ، 20 / 67 ) نيز برخى گفته‌اند : آن طرف سوم ، عبدالله بن سبا و پيروانش بوده‌اند . روايات فراوان در دست است كه كسى به نام عبدالله بن سبا وجود داشته كه