على بن ابيطالب فرمود : « ميان تو و عايشه ماجرايى خواهد گذشت . » على گفت : « اى رسول خدا ! آيا من تيرهبختشان خواهم بود ؟ » فرمود : « نه ؛ اما هنگامى كه آن رخداد پيش آمد ، او را به سرپناهش بازگردان ! » ( فتح الباري ، 13 / 48 )
ابنابيشيبه اين روايت را بدين شكل آورده است : على از نبرد با طلحه و زبير و يارانشان خوددارى نمود و رهايشان ساخت تا هنگامى كه خود آنان نبرد را آغاز كردند . وى پس از نماز ظهر به جنگ با آنان پرداخت و هنوز آفتاب غروب نكرده بود كه كسى نمانده بود تا از شتر دفاع كند . على گفت : « كار مجروحى را تمام نكنيد و گريختهاى را نكشيد . هر كه درِ خانهاش را ببندد و سلاحش را بر زمين بگذارد ، در امان است . » پس نبرد آنان فقط در همان نيمروز رخ داد و فرداى آن روز با على درباره غنايم به چون و چرا پرداختند . او گفت : « خدا فرمايد : بدانيد كه يك پنجم غنايم شما از آنِ خدا و رسول اوست . كداميك از شما عايشه را در سهم خود برميدارد ؟ » گفتند : « سبحان الله ! او مادر ماست ! » گفت : « پس حرام است كه او را غنيمت گيريد ؟ » گفتند : « آري . » گفت : « پس درباره دختران وى [ همسران جنگجويان جمل ] نيز چنين است . » و على به طلحه و زبير گفت : « مگر شما دو تن با من بيعت نكرده بوديد ؟ » گفتند : « ما به خونخواهى عثمان برخاستيم . » گفت : « خون عثمان بر عهده من نيست . » ( المصنف ، 7 / 545 ؛ 8 / 720 )
نيز وى گويد : على آرزو داشت كه به جاى روبرو شدن با طلحه و زبير در نبرد جمل ، با آن دو در بهشت روبرو گردد . وى گفته است : « آرزو دارم من و و طلحه و زبير از كسانى باشيم كه خداوند درباره آنان فرموده است : وَنَزَعْنَا مَا فِى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ : و آن چه كينه [ و شايبههاى نفسانى ] در سينههاى آنان است ، بركَنيم . برادرانه بر تختهايى روبروى يكديگر نشستهاند ، ( حجر : 47 ) » ( المصنف : 8 / 718 )
چند نكته
1 . آنان نياز دارند كه امور ثابت و مسلّم را انكار كنند تا عايشه و يارانش را بيگناه جلوه دهند . حتى بعضى از اين گزارشها را اختراع كردهاند ، از اين قبيل كه نبرد با رفتار كودكان
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 587
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٥٨٧