تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
خطبه نكوهش بصره به روايت ابن‌ميثم بحراني اين خطبه را ابن‌ميثم بحرانى به صورت مرسل آورده و در آن ، پيشگويى رويدادهاى آينده ديده مي‌شود : روايت شده كه چون امام ( عليه السلام ) از نبرد با جمليان فراغت يافت ، به جارچى فرمان داد تا در بصره ندا دهد : « از فردا تا سه روز نماز جماعت برگزار خواهد شد و هيچ كس عذرى براى نيامدن ندارد ، مگر آن كه دليلى بياورد يا بيمار باشد . پس خودتان را گرفتار نكنيد ! » در روزى كه همه گرد آمدند ، امام ( عليه السلام ) بيرون آمد و نماز صبح را در مسجد جامع با مردم خواند . هنگامى كه نمازش پايان يافت ، برخاست و پشتش را به ديوار قبله در سمت راست نمازگاه ، تكيه داد و براى مردم سخن گفت . خدا را سپاس و چنان كه شايسته اوست ، ثنا گفت و بر رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) درود فرستاد و براى مردان و زنان مسلمان و مؤمن ، آمرزش خواست و فرمود : « گويا آبادى شما را مي‌بينم كه آب آن را فراگرفته و هيچ چيزش جز بلندي‌هاى مسجد پيدا نيست ، همچون سينه پرنده در موج‌خيز دريا ! » احنف بن قيس برخاست و گفت : « اى اميرالمؤمنين ! آن رويداد چه هنگامى رخ خواهد داد ؟ » امام ( عليه السلام ) فرمود : « اى ابوبحر ! تو آن زمان را درك نمي‌كنى و ميان تو و آن دوره قرن‌ها فاصله است . اما حاضران شما به غايبان خبر دهند تا به برادرانشان بگويند كه هرگاه خانه‌هاى تيرچوبى اين شهر به خانه‌هاى استوار و بيشه‌هايش به قصر تبديل شوند ، بايد از آن گريخت و شما را آن روز بصيرتى نباشد ! » سپس به سمت راست خود نگريست و فرمود : « ميان شما و ابله چه اندازه راه است ؟ » منذر بن جارود گفت : « پدر و مادرم فدايت ! چهار فرسنگ . » امام ( عليه السلام ) فرمود : « سوگند به آن كه محمد را برانگيخت و و كرامت نبوت بخشيد و رسالت را ويژه او ساخت و روحش را به بهشت شتابان برد ! از وى اين سخن را شنيدم ، همان سان كه شما اكنون از من مي‌شنويد : “ اى علي ! آيا مي‌دانى كه ميان جايى كه بصره نام دارد و جايى كه ابله‌اش خوانند ، چهار