كه به دليل بازجويى علي ( عليه السلام ) از بريره درباره اتهامش به فرمان پيامبر ، خشمگين گشته است . او گويد : « همواره ميان من و علي ، همان فاصلهاى برقرار بود كه ميان زن و بستگان شوهرش وجود دارد . » نيز درباره ماجراى اتهام رابطه داشتنش با صفوان بن معطل كه در غزوه بنيمصطلق رخ داد و سبب قهر رسول خدا با وى و دورياش از او شد ، گويد : « پيامبر نخست با اسامة بن زيد مشورت نمود كه بندهاى صالح و مؤمن بود و خبر اتهام مردم به صفوان به وى نيز رسيده بود . اسامه به پيامبر گفت : “ اى رسول خدا ! هيچ گمانى جز خير نبر ؛ زيرا هم عايشه قابل اعتماد و هم صفوان بندهاى صالح است . ” آنگاه ، پيامبر با على مشورت نمود . على گفت : “ اى رسول خدا ! زن براى تو بسيار است . درباره اين ماجرا ، از بريره كنيز او تحقيق كن و راز اين ماجرا را از او بپرس ! ” رسول خدا به او فرمود : “ اى علي ! خودت اين كار را بر عهده گير ! ” على تركهاى از درخت خرما بريد و در خلوت با بريره ديدار كرد و با تهديد و ارعاب ، از او سؤال نمود . بدين روي ، هرگز من على را دوست نميدارم . » ( الجمل ، مفيد ، 81 )
البته عايشه از نتيجه بازجويى علي ( عليه السلام ) از كنيزش بريره سخنى نگفته است .
8 . حموى گويد : اين خطبهاى است كه هم شامل نكوهش است و هم ستايش . هنگامى كه اميرالمؤمنين پس از ماجراى جمل به بصره درآمد ، بر منبر رفت و پس از سپاس و ستايش خداوند ، گفت : « اى بصريان ، اى بازماندگان قوم ثمود ، اى پيروان آن چهارپا ، اى سپاهيان آن زن ! آن چهارپا بانگ برآورد و شما در پى او رفتيد و چون پى شد ، گريختيد ! بدانيد كه من نه به خاطر اقبال به شما اين سخن را ميگويم و نه از بيم شما . تنها دليل سخنم اين است كه از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) شنيدم : “ سرزمينى فتح خواهد شد كه نامش بصره است . قبلهاش مستقيمترين قبله در ميان سرزمينهاست . قاريانش از همه قاريان ، به قرآن آشناتر ، عابدانش از همه پارساتر ، عالمانش از همه مردم داناتر ، و صدقهدهندگانش داراى صدقههايى برتر از همگانند . از آن جا تا روستايى به نام ابله ، چهار فرسنگ است كه كنار مسجد جامع آن و در مكان گردآورى زكاتش هشتادهزار تن شهيد ميشوند و آن شهيدان
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 571
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٥٧١