اسب ، خوانده شدهاند . ديگرى مغولان كه اسبان اصيل را يدك ميكشيدند . همين مايه ترديد است كه شايد راوى حديث ، ميان اين مطالب آميختگى پديد آورده است ! به اين ترتيب ، علاوه بر مشكل سند ، بيدقتى راويان هم از عيوب اين روايت خواهد گشت !
5 . حموى گويد : بصره را خريبه خواندهاند و در آن جا ، نبرد جمل ميان على و عايشه درگرفت و از اين رو ، شاعرى سروده است :
من به همان باور وصى پيامبر اعتقاد دارم كه در ماجراى خريبه ، كسانى را كه آن جا فرود آمده بودند ، كشت . ( معجم البلدان ، 2 / 363 )
6 . ابناعثم گويد : پس از نبرد جمل ، على روزهايى اندك در بصره ماند و آنگاه كه قصد بازگشت نمود ، در اردوگاه خود منبرى نهاد و امر كرد كه ميان مردم ندا دهند و آنان را گرد آورند . سپس بر آن منبر رفت و پس از سپاس و ستايش خداوند و درود بر پيامبر ، درباره احوال آن مردم سخنانى گفت كه ياد شد . منذر بن جارود عبدى برخاست و درباره موضوع فتنهها و جز آن ، پرسشهايى نمود و على در اين زمينه ، از رويدادهاى روزگار خودش تا روز قيامت ، سخنانى گفت و از فتنههاى هر شهر و چگونگى ويرانى و ويران كننده هر يك و هزينههاى هر كدام در شرق و غرب ، ياد نمود . ما به سبب درازى اين گفتار ، از بيان آن صرف نظر نموديم . سپس وى در پايان گفتارش چنين آورد : « اى منذر [ بن جارود ] ! فقط براى آفريدگان بد خداوندت شاهد پايان اين دنيا خواهند بود [ در آن زمان ، خوبان بسيار اندك خواهند بود ] كه تاريخ وقوعش روز جمعه اول محرم خواهد بود . اى منذر ! آن چه را خبرت دادم و از غير تو نيز پوشيده نساختم ، درياب ! و خداوند احسانبخش است . بارخدايا ! بر سرورمان محمد كه گوهرى اصيل و نژادى و الا دارد و نواده عبدالمطلب و سالار عجم و عرب است ، صلوات و سلام فراوان نثار فرما ! » سپس از منبر فرود آمد و يارانش را دستور حركت داد و به كوفه بازگشت . ( الفتوح ، 2 / 488 )
7 . از نكات جالب اين خطبه ، تحليل اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) از انگيزههاى كينهورزى عايشه به اوست كه البته دلايلى نيز در تأييد آن در دست است . از عايشه روايت شده
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 570
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٥٧٠