تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
پالان نهاده ، روى به شما آرد و كِشنده آن ، وى را به شتافتن وادارد و سوارش آن را براند تا آن جا كه توان دارد . فتنه‌جويان گروهى هستند شرور ، با آزار سخت ، خونريز ، و با جامه‌هاى اندك . مردمى با آنان جهاد كنند كه در ديده متكبّران خوارند و در روى زمين گمنام و و در آسمان سرشناس . در آن هنگام ، واى بر تو ، اى بصره ! از سپاهى كه كيفر خداست و نه گردى انگيزد و نه بانگى دارد . زود است كه مردمِ تو را مرگ سرخ و گرسنگى از پاى درآورد ! » ( نهج‌البلاغه ، 148 ) سيد رضى گويد : در اين سخن ، به صاحب زنج اشاره دارد . پس از آن فرموده است : « واى بر كوچه‌هاى آباد و خانه‌هاى زينت‌يافته شما با ايوان‌هايى همچون بال‌هاى كركسان و ناودان‌هايى چون خرطوم فيلان ، به خاطر آنان كه بر كشتگانشان گريسته نخواهد شد و از غايبانشان پرسيده نخواهد شد ! » صاحب زنج ، فردى قرمطى بود كه ادعا مي‌كرد علوى است و ويژگي‌هاى بيان شده در اين سخن امام ( عليه السلام ) با او سازگارى دارد . شورش آنان واكنشى به ستم و زياده‌خواهى و ظلم به بندگان خدا بود ؛ اما خود آنان هم در كشتار زياده‌روى كردند و افراد نيك را كشتند . بيشتر آن شورشيان ، زنگيانى پابرهنه بودند كه اسب نداشتند . اين در حالى است كه مغولان اسبان اصيل را يدك مي‌كشيدند . اما نكته مشكل اين خطبه آن است كه امام ( عليه السلام ) كسانى را كه با آنان نبرد مي‌كنند و به دست ايشان كشته مي‌شوند ، مي‌ستايد ، در حالى كه سپاهيان دستگاه حاكم با آنان جنگيدند . مشكل ديگر اين خطبه آن است كه دجال را به يك‌چشم بودن وصف مي‌كند ، حال آن كه اين وصف عام براى دجال است ؛ اما اهل‌بيت ( عليهم السلام ) او را نابينا از يك چشم ندانسته‌اند .

روايات درباره ويرانى و زير و رو شدن بصره

1 . در سخنان اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) چنين گذشت : « گويا مي‌بينم كه مسجد شما همچون سينه كشتى است كه خداوند عذاب را از بالا و پايين آن فرستاده و در آن غرق شده است . »