همانند شهداى روز بدر همراه من هستند . » اين گزارش ، بيش از آن كه نكوهش باشد ، ستايش است .
در روايت ديگر آمده كه او بر فراز منبر شد و گفت : « اى بصريان ، اى بازماندگان قوم ثمود ، اى پيروان آن چهارپا ، اى سپاهيان آن زن ! آن چهارپا بانگ برآورد و شما پيروى كرديد . آن حيوان پى شد و شما گريختيد . دين شما نفاق است و آرزوهاتان پست و آبتان ناگوار . اى مردم بصره و بصيره و سبخه و خريبه ! زمينتان دورترين زمين از آسمان و نزديكترينش به آب است كه بيش از هر سرزمينى به ويرانى و غرق نزديك است . بدانيد كه از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) شنيدم : “ آيا نميدانى كه جبرئيل همه زمين را بر كتف راستش نهاد و آن را نزد من آورد ؟ بدان كه من بصره را دورترين زمين خدا از آسمان و نزديكترينش به آب يافتم كه خاكش از همه جا پستتر و به ويرانى نزديكتر است . روزى بر آن خواهد گذشت كه جز بلنديهاى مسجد جامعش چيزى پيدا نباشد ، همچون سينه كشتى در موجخيز دريا . ” »
سپس گفت : « ويح بر تو اى بصره ، و ويل بر تو از سپاهى كه غبار ندارد ! » گفتند : « اى اميرالمؤمنين ! ويح و ويل به چه معناست ؟ » گفت : « آنها دو دروازهاند . ويح براى رحمت و ويل براى عذاب . »
نيز در گزارشى آمده كه چون على از نبرد جمل فراغت يافت ، به بصره درآمد و به مسجد جامع رفت . مردم گرد آمدند و او بر فراز منبر شد و پس از سپاس و ستايش خداوند ، بر رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) درود فرستاد و گفت : « اما بعد ؛ خداوند داراى رحمت گسترده است . اى بصريان ، اى اهل شورهزار ، اى اهل سرزمين ويران كه سه بار با مردمش ويران شده و بار چهارمش را خدا پيش خواهد آورد ! چه گمان داريد اى سپاهيان آن زن ؟ . . . . » سپس سخنى را گفت كه پيشتر ياد كرديم . آنگاه ، گفت : « به خانههاى خود بازگرديد و از خدا و حاكمتان اطاعت كنيد . » سپس بيرون رفت تا به مربد رسيد و چهره گرداند و گفت : « سپاس خداوند را كه مرا از سرزمينى خارج كرد كه بدترين خاك را دارد و از همه جا به ويرانى نزديكتر است ! » ( معجم البلدان ، 1 / 436 )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 572
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٥٧٢