و برآنند كه هر كه با ما بجنگد ، خودش و مالش و خانوادهاش و فرزندانش براى ما غنيمت به شمار ميآيند . »
در اين هنگام ، مردى به نام عباد بن قيس از قبيله بكر بن وائل كه زبان گويا و تندى داشت ، برخاست و گفت : « اى اميرالمؤمنين ! به خدا سوگند ! تو در تقسيم غنايم ميان مردم عدل و مساوات را رعايت نكردى ! » امام فرمود : « واى بر تو ! براى چه ؟ » گفت : « زيرا آن چه در لشكرگاه بود ، تقسيم نمودى و اموال و زنان و بچّههاى آنان را رها نمودي ! » امام فرمود : « اى مردم ! هر كه جراحتى دارد ، آن را با روغن مداوا كند ! » عبّاد گفت : « ما آمدهايم تا سهم خود را بگيريم ؛ اما او به ما حرفهاى نامربوط مىزند ! » على به او فرمود : « اگر گفتهات دروغ باشد ، خدا تو را مرگ ندهد تا غلام ثقيف [ حَجاج ثقفي ] را درك كنى ! » مردى از آن جمع پرسيد : « اى اميرالمؤمنين ! غلام ثقيف كيست ؟ » فرمود : « مردى كه هيچ حرمت الهى را باقى نمىگذارد و همه حرمتها را هتك مىكند . » پرسيدند : « آيا او به مرگ طبيعى مىميرد يا او را مىكشند ؟ » فرمود : « خداوندى كه درهم كوبنده ستمكاران است ، او را به مرگى سخت ناگوار نابود مىكند و با كثرت فضولاتى كه از او خارج مىشود ، به سوزشى شديد در مقعد مبتلا ميگردد .
اى برادر بكرى ! تو مردى سادهانديش هستى . مگر نمىدانى كه ما فرد كوچك را به جرم فرد بزرگ ، كيفر نمىكنيم ؟ اين اموال پيش از جداييشان از بيعت ما ، ملك آنان بوده و ازدواج ايشان به درستى صورت گرفته و فرزندانشان با فطرت اسلام متولد شدهاند . شما فقط مىتوانيد آن چه را در لشكرگاه ايشان است ، تصرّف نماييد و آن چه در خانههاى ايشان است ، ميراث بازماندگان آنان است . هر كدام از آنان كه به حريم ما تجاوز كند ، وى را به همان گناه مؤاخده نماييم و هر كه بر ما نتازد ، گناه ديگرى را به پاى او ننويسيم .
اى برادر بكرى ! من همچون حكم رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) در مورد مردم مكّه [ پس از فتح ] با اين مردم رفتار نمودم . او اموال لشكرگاه را ميان مسلمانان تقسيم نمود و به جز آن تعرض نكرد . من گام به گام از وى پيروى نمودم .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 557
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٥٥٧