به گروه ديگر . باشد كه آخرين گروه ، ريشهدارترين و نيكشاخهترين باشد و گواراترين ميوه و بيشترين خير و گستردهترين عدل و طولانيترين دوران حكمرانى را داشته باشد ! خدا آنان را به بركت ما اهلبيت ، نجات ميدهد ، هنگامى كه خوشبختان خردمند روى بنمايند .
اى علي ! خدا چگونه هلاك سازد امتى را كه من آغازش هستم و مهدي ، ميانش و مسيح بن مريم ، پايانش ؟
اى علي ! اين امت همانند باران است كه معلوم نيست آغازش خير است يا پايانش . ميان اين دو ، راهى است كج كه نه من با آن نسبتى دارم و نه آن با من .
اى علي ! در اين امت ، خيانت و تكبر و انواع آفات پديدار ميشود . سپس اين امت به همان نيكيهاى آغازينش بازميگردد . اين هنگامى رخ ميدهد كه مرد به دستمزد [ بافندگي ] همسرش محتاج ميگردد تا جايى كه يك خانواده گوسفندى را سر ميبُرند و به سرِ آن كفايت ميكنند و بقيهاش را از روى رأفت و مهرباني ، به ديگران ميبخشند . ” »
چند نكته
1 . اين حديث را « وكيع بن جراح يا جريح » روايت نموده كه از بزرگان علم حديث نزد اهل سنت به شمار ميآيد و او را بر عبدالرزاق صنعانى ترجيح ميدهند ؛ همو كه احمد بن حنبل و يحيى بن معين براى آموختن علم نزد وي ، به صنعا سفر نمودند و يك سال از او درس آموختند . عبدالرزاق و وكيع به تشيع متهم هستند ؛ زيرا احاديثى را روايت نمودهاند كه دستگاه سلطه خوش نميدارد . عبدالرزاق ، عمر را احمق خواند و نيز به مردى گفت : « مجلس ما را با يادكرد از فرزندان ابوسفيان آلوده مساز ! » با اين حال ، راويان دستگاه سلطه ، ناچارند از اين دو تن روايت كنند !
ابنحجر گويد : محمد بن اسماعيل فزارى گفته است : « ما در صنعا بوديم كه شنيديم احمد و يحيى [ بن معين ] ، حديث عبدالرزاق را ترك نمودهاند . غمى سخت به وجود ما راه يافت . در موسم حج ، با ابنمعين ديدار نمودم و اين را به وى گفتم . گفت : “ اى اباصالح !
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 554
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٥٥٤