بيزارى از ظالمان به آنان روايت گشته ، همانند آن چه شيخ صدوق از وكيع ، از جابر بن عبدالله انصارى روايت نموده كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) فرمود : « هر كه يكى از اصحابم را از على برتر بشمارد ، كافر شده است . » ( الامالي ، 771 ) البته ميتوان اين كفر را به معناى كفران نعمت دانست ؛ اما به هر حال ، در آن فضاى عمومى كه ديگران را بر علي ( عليه السلام ) ترجيح ميدادهاند ، نقل اين روايت مايه شگفتى است !
5 . بخش پايانى اين خطبه ، تنگناى اقتصادى مردم در برخى دورهها را وصف ميكند ، تا جايى كه مرد به دستمزد همسرش براى گذران زندگى محتاج ميشود . در همان حال ، در امت ، نيكانى يافت ميشوند كه گوسفندى را سر ميبرند و اندكى از آن را براى خود برميدارند و بقيه آن را صدقه ميدهند . البته اين روايت تصريح ندارد كه چنان دورهاى نزديك به زمان ظهور امام مهدي ( عليه السلام ) باشد .
بخشهايى از حديث وكيع در مآخذ شيعي
يحيى بن عبدالله بن حسن از پدرش روايت نموده است : اميرالمؤمنين چند روز پس از ورودش به بصره ، خطبه خواند . مردى برخاست و به او گفت : « اى اميرالمؤمنين ! مرا خبر ده از اهل جماعت و اهل پراكندگى و اهل بدعت و اهل سنت ! » امام ( عليه السلام ) فرمود : « واى بر تو ! اكنون كه سؤال نمودى ، جواب را از من درياب و روا نيست كه پس از من ، از ديگرى در اين زمينه سؤال كني . اهل جماعت ، من و پيروانم هستيم ، هرچند اندك باشند . اين جماعت بر حقند ، به امر خدا و رسولش . اهل پراكندگي ، مخالفان منند و مخالفان پيروان من ، هر چند بسيار باشند . اهل سنت ، آن جماعتند كه متمسك گردند به آن چه خدا و پيامبر براى ايشان سنت گردانيده است ، هرچند اندك باشند . اهل بدعت ، مخالفان امر خدا و قرآن و رسول خدا هستند كه به رأى و هوا و هوس خود عمل نمايند ، اگر چه بسيار باشند . گروه نخست آن جماعت ، گذشتند و گروههايى باقى ماندهاند كه خدا نابودشان كند و از زمين برافكندشان ! »
عمار ياسر بر پاى خاست و گفت : « اى اميرالمؤمنين ! بعضى از افراد ، از غنايم ياد ميكنند