خداوند است كه علم قيامت نزد اوست . هموست كه باران نازل مىكند و آن چه را در ارحام است ، مىداند . كسى نمىداند آن چه را كه فردا خواهد اندوخت و كسى نمىداند در چه سرزمينى خواهد مرد . ( لقمان : 34 ) خداوند آن چه را در رحمهاست ، مىداند : پسر يا دختر ، زشت يا زيبا ، بخشنده يا بخيل ، خوشبخت يا تيرهبخت ، و كسى كه هيزم دوزخ است يا در بهشت همنشين انبياست . اين است علم غيب كه كسى آن را جز خدا نمىداند . جز اينها دانشى است كه خداوند آن را به پيامبرش آموخته و او هم به من آموخت و دعا نمود كه سينهام آن را فراگيرد و قفسه سينهام آن را در خود جاى دهد . » ( همان مأخذ )
امام ( عليه السلام ) از حاكمان بنيعباس سخن گفت
ابنطاووس از سليلي ، خطبه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) را كه با نام لؤلؤه خوانده شده ، نقل نموده كه در آن از حاكمان بنيعباس و نيز مهدى منتظَر ( عليه السلام ) ياد نموده است . ( الملاحم ، 271 )
البته خزاز اين خطبه را با سند و به تفصيل آورده و ياد نموده كه امام اين خطبه را بر منبر مسجد كوفه بيان نموده است . ( كفاية الاثر ، 213 ) از اين رو ، بيان آن را به همان جا واميگذاريم .
بر شيعيانم تاختند و شمارى از ايشان را كشتند !
[ امام ( عليه السلام ) در نامهاش به كوفيان نوشت : ] « آنان بر كارگزاران من و نگاهبانان بيتالمال مسلمانان كه در اختيار من بود و بر مردم آن شهر كه همگى در اطاعت و بيعت من بودند ، درآمدند و اتحادشان را گسستند و جماعتشان را تباه ساختند و بر شيعيان من هجوم آوردند و شمارى از آنان را با خيانت كشتند . گروهى با شمشيرهاى خود به نبرد با آنها پرداختند و صادقانه به ملاقات خداوند رفتند . » ( نهجالبلاغه ، 2 / 202 )
اگر خبر خيانتت به من رسد . . .
از نامه اوست به زياد بن ابيه كه در بصره جانشين عبداللّه بن عباس بود و عبداللّه در آن وقت كارگزار امام بر بصره و نواحى اهواز و فارس و كرمان بود : « به خدا سوگند مىخورم