تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
شترى كه مهار شده و جهاز بر پشت آن قرار گرفته و ساربان آن را به سرعت مىراند . آنان ضربت‌هايشان شديد و جامه‌هاشان اندك است . مردمى در راه خدا با آنان جهاد مىكنند كه در چشم متكبّران خوار و در روى زمين گمنام و در آسمان‌ها معروفند . در اين هنگام ، واى بر تو اى بصره ! از سپاهى كه نشانه خشم و انتقام الهى است ، بىغبار و نامحسوس ! و چه زود ساكنانت به مرگ سرخ و گرسنگى شديد دچار مىگردند . » ( نهج‌البلاغه ، 1 / 196 ) امام ( عليه السلام ) از بلاهاى آينده بصره ، سخن گفت : « اى احنف ! گويا او را مىبينم كه سپاهى را به حركت درآورده كه نه غبار دارد و نه هياهو و نه صداى لجام مركب‌ها و نه شيهه اسبان ! با پاهاى خود كه همچون پاهاى شترمرغان است ، از زمين غبار برمىانگيزند . » اين سخن به صاحب زنج اشاره دارد . سپس فرمود : « واى بر كوچه‌هاى آباد و عمارت‌هاى آراسته شما كه ايوان‌هايى چون بال كركسان و ناودان‌هايى مانند خرطوم پيلان دارند ، به خاطر آنان كه بر كشته شدگانشان كسى نمىگريد و از گمشده آنان جستجو نمىشود . من دنيا را دور انداخته‌ام و مقدار آن را اندازه گرفته‌ام و با ديده‌اى كه بايد با آن نظر كنم ، نظر كرده‌ام . » ( نهج‌البلاغه ، 2 / 9 )

افرادى با چهره‌هايى همچون سپرهاى سخت و چندلايه !

در بخشى از سخنش به وصف تركان اشاره دارد : « گويا آنان را مىنگرم كه چهره‌هاشان مانند سپرهاى چندلايه و سخت است . ابريشم و ديبا مىپوشند و اسب‌هاى اصيل به دنبال دارند . آن چنان كشتار به راه مىاندازند كه زخمى از روى كشته عبور مىكند و تعداد فراريان از اسيران كمتر است ! » يكى از يارانش گفت : « اى اميرالمؤمنين ! به تو علم غيب عطا شده است ! » امام خنديد و به آن مرد كه از طايفه كلب بود ، فرمود : « اى برادر كلبى ! اين علم غيب نيست ؛ بلكه علمى است كه از آن صاحب دانش [ پيامبر ] فراگرفته‌ام . علم غيب ، علم به قيامت است و نيز علم به امورى كه خداوند در كتاب خود برشمرده : إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَينَزِّلُ الْغَيثَ وَيعْلَمُ مَا فِى الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِى نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِى نَفْسٌ بِأَىِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ :