نمود ، همانطور كه كفش خود را از پايش بيرون آورد . سپس ابنعوف مرد و وصيت كرد كه عثمان بر جنازه او نماز نخواند و فرزندانش ادعا كردند كه عثمان او را مسموم كرده است . » ( كتاب سليم ، 436 )
23 . شيخ طوسى گويد : از مساحق نقل شده كه وى روز جمل در نبرد حضور داشت . هنگامى كه جمليان گريختند ، وى و شمارى از قريش ، از جمله مروان بن حكم ، به يكديگر گفتند : « به خدا سوگند ! ما به اين مرد ستم كرديم و بيعتش را بدون آن كه بدعتى كرده باشد ، شكستيم . سپس ديديم كه وى مردى با كريمانهترين روش است و پس از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) هيچ كس از او بخشايندهتر نيست . پس بياييد تا نزد وى رويم و از كارى كه كرديم ، عذر بخواهيم ! » وى گويد : نزد على رفتيم و هنگامى كه سخنگوى ما از سخن فارغ شد ، وى فرمود : « سكوت كنيد تا سخنى گويم كه كفايتتان كند . جز اين نيست كه من مردى از شما هستم . اگر حق گويم ، تصديقم نماييد و اگر ناحق گويم ، سخنم را نپذيريد ! شما را به خدا سوگند ميدهم ! آيا ميدانيد كه وقتى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) وفات نمود ، من نسبت به وى از همه نزديكتر و براى ولايت بر مردم سزاوارتر بودم ؟ » گفتند : « خدا گواه است كه آري . » فرمود : « اما شما با ابوبكر بيعت نموديد و از من روى گردانديد ! من هم مانند شما با ابوبكر بيعت كردم ؛ زيرا نميخواستم اتحاد مسلمانان را به هم زنم و ميانشان تفرقه اندازم . سپس ابوبكر خلافت را پس از خود به عمر وانهاد ، در حالى كه ميدانيد من پس از او نزديكترين فرد به رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) و سزاوارترين فرد براى خلافت بودم . باز با عمر بيعت كردم و به بيعت با او وفادار ماندم تا اين كه پيش از كشته شدنش ، مرا ششمينِ شوراى ششنفره ساخت . من نيز به خواست وى در آن شورا درآمدم و نخواستم اتحاد و جماعت مسلمانان را بگسلم . شما با عثمان بيعت كرديد و من نيز با او بيعت نمودم . آنگاه ، شما به عثمان تاختيد و او را كشتيد ، در حالى كه من در خانهام نشسته بودم . آنگاه ، نزد من آمديد ، در حالى كه شما را دعوت نكرده و هيچ يك از شما را به اين كار اجبار ننموده بودم . پس با من بيعت نموديد ، همچنان كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت نموده بوديد . چه چيز به شما حق داد كه به بيعت با ابوبكر و عمر و عثمان وفادار باشيد ، اما به بيعت
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 542
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٥٤٢