مقدار زمان حكومتش به اندازهاى است كه سگ بينى خود را بليسد !
مروان بن حكم روز جمل اسير شد . براى نجاتش ، حسن و حسين را نزد اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) واسطه كرد . آن دو برايش شفاعت كردند و اميرالمؤمنين او را آزاد نمود . سپس براى بيعت مروان از امام اجازه خواستند . امام فرمود : « مگر بعد از قتل عثمان با من بيعت نكرد ؟ مرا به بيعت او نياز نيست . دستش دست يهودى خائن است . اگر با دستش با من بيعت كند ، با نشيمنگاهش مىشكند . بدانيد براى او حكومتى در پيش است كه مقدار زمانش به اندازهاى است كه سگ بينى خود را بليسد ! او پدر چهار حاكم است و امت از او و فرزندانش روزى خونبار خواهد ديد . » ( نهجالبلاغه ، 1 / 123 )
شافعى روايت نموده كه على بن حسين بن على بن ابيطالب فرمود : نزد مروان بن حكم رفتم . گفت : « هيچ كس را نديدم كه بيش از پدرت على به هنگام غلبه يافتن كريمانه رفتار كند . او به محض آن كه در روز جمل بر ما تسلط يافت ، جارچياش ندا داد : هيچ گريختهاى تعقيب نگردد و هيچ مجروحى كشته نشود ! » ( فتح الباري ، 13 / 48 )
سعيد بن منصور گويد : هنگامى كه مروان بن حكم امير مدينه بود ، به على بن حسين گفت : « هيچ كس را نديدم كه هنگام پيروزى نيكوتر از پدرت رفتار كند . آيا درباره غلبه وى بر ما در روز جمل برايت نگويم ؟ » فرمود : « امير ، خود ، داند ! » گفت : « در ماجراى جمل هنگامى كه با هم رويارو شديم ، نخست توافق كرديم و سپس بعضى از ما به يكديگر حمله نمودند و آنگاه ، جنگ با شكست بصريان پايان يافت . همان هنگام ، جارچى على فرياد زد : “ هيچ گريزندهاى كشته نشود و هيچ مجروحى از پاى درنيايد . هر كه در خانهاش را بسته و نيز هر كه سلاح بر زمين نهاده ، در امان است . ” من به خانه فلانى وارد شده بودم . به حسن و حسين ، فرزندان علي ، و عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر پيام دادم كه برايم نزد او واسطه شوند . او گفت : “ وى در امان است كه هر جا خواهد ، برود . ” گفتم : “ نه ؛ به خدا سوگند ! تا با او بيعت نكنم ، دلم آرام نشود . ” پس با وى بيعت نمودم . آنگاه ، گفت : “ هر جا خواهي ، برو ! ” » ( السنن ، 2 / 337 )