تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
راست گفت و هر كه به آن عمل كرد ، پيش افتاد . » مردى برخاست و به سويش رفت و گفت : « اى اميرالمؤمنين ! ما را از فتنه خبر بده و آيا از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) درباره آن پرسيدي ؟ » فرمود : « هنگامى كه خداوند فرمود : “ ألم أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يتْرَكُوا أَنْ يقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا يفْتَنُونَ ” دانستم كه تا وقتى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) در ميان ماست ، فتنه به سراغ ما نمي‌آيد . پس گفتم : “ اى رسول خدا ! اين فتنه چيست كه خدا از آن خبر داده است ؟ ” فرمود : “ اى علي ! همانا امتم پس از من دچار فتنه خواهند شد . . . ” » ( نهج‌البلاغه ، 2 / 47 ) اين سخن در بخش « تلاش امام ( عليه السلام ) براى بازسازى دوران پيامبر » آورده شد .

واى بر تو ! من همانند تو نيستم !

امام ( عليه السلام ) در بصره به خانه علاء بن زياد حارثى كه از ياران او بود ، رفت تا حال وى را بپرسد . چون فراخى خانه او را ديد ، فرمود : « اين خانه فراخ در دنيا به چه كارت آيد كه در آخرت نيازت به چنين خانه‌اى بيشتر باشد ! آرى ؛ اگر خواهى با آن به آخرت هم برسي ، در آن به پذيرايى مهمان بنشين و با خويشاوندانت ديدار كن و حقوقى را كه بر گردن دارى ، پرداخت نما ! بدين سان ، با آن به آخرت نيز مي‌رسي . » علاء گفت : « اى امير مؤمنان ! از برادرم عاصم بن زياد به تو شكايت مىكنم . » فرمود : « چرا ؟ » گفت : « جامه‌اى پشمين به تن كرده و از دنيا روى برگردانده است . » فرمود : « او را نزد من آوريد ! » چون نزد وى آمد ، امام ( عليه السلام ) به او فرمود : « اى دشمنك خويش ! شيطان سرگشته‌ات كرده است . بر زن و فرزندانت رحمت نمىآورى ؟ مىپندارى كه خدا آنچه را پاكيزه است ، بر تو روا فرموده ، اما ناخشنود است كه از آن بردارى ؟ تو نزد خدا حقيرتر از آنى كه مىپندارى ! » گفت : « اى امير مؤمنان ! - تو در اين پوشاك زبر تن‌آزار باشى و خوراك دشوارخوار مي‌خوري ! » فرمود : « واى بر تو ! من نه چون تو هستم ؛ كه خدا بر پيشوايان دادگر واجب فرموده كه خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا فقر سبب نشود كه فقيرى به هيجان و طغيان دچار گردد . » ( نهج‌البلاغه ، 2 / 188 )