در آستانه طلوع است ! » پس زبير چيره شد و پيشاپيش مردم نماز گزارد و چون نمازش تمام شد ، بر سر ياران مسلح خود فرياد زد : « عثمان بن حنيف را دستگير كنيد ! » او را پس از اين كه با مروان بن حكم با شمشير درگير شده بود ، گرفتند و چون گرفتار شد ، وى را تا آستانه مرگ زدند و موهاى ابروان و مژهها و هر موى كه بر سر و چهرهاش بود ، كندند . آنگاه سبابجه را كه هفتاد تن بودند ، گرفتند و همراه با عثمان بن حنيف نزد عايشه بردند . او به ابان بن عثمان گفت : « به سوى عثمان بن حنيف برو و گردن او را بزن ؛ كه انصار پدرت را كشتند و بر آن كار يارى دادند . » عثمان بن حنيف گفت : « اى عايشه و طلحه و زبير ! برادرم سهل بن حنيف جانشين على بن ابيطالب در مدينه است . به خدا سوگند ميخورم كه اگر مرا بكشيد ، او ميان برادران و خويشان و خاندان شما شمشير مينهد و هيچ يك از شما را زنده نميگذارد . » پس ، از او دست برداشتند و ترسيدند كه سهل بن حنيف به جان خانواده و خويشان ايشان كه در مدينه بودند ، درافتد . از اين رو ، رهايش كردند .
( شرح نهجالبلاغه ، 9 / 320 )
عايشه حكم نمود كه ابنحنيف را به ازاى عثمان بكشند ؛ زيرا قومش يعنى انصار عثمان را كشته بودند ! اين حكمى جاهلى است كه با اسلام سازگارى ندارد . شگفتا از همسر رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) كه به قانون جاهليت حكم ميراند !
اما روايتگرى كه طبرى از او روايت نموده ، دروغ گفته و ادعا كرده كه عايشه ، عثمان بن حنيف را به دليل آن كه صحابى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) بوده ، رها نموده است : زنى به عايشه گفت : « اى امالمؤمنين ! تو را به خدا سوگند ! به خاطر اين كه عثمان بن حنيف صحابى رسول خدا بوده ، او را مراعات كن ! » عايشه گفت : « ابان [ بن عثمان ] را بازگردانيد ! » ابان را بازگرداندند . عايشه گفت : « عثمان بن حنيف را به حبس بيفكنيد و نكشيد ! » ابان گفت : « اگر ميدانستم به اين دليل مرا فراخواندهاي ، بازنميگشتم ! » مجاشع بن مسعود به آنان گفت : « عثمان بن حنيف را بزنيد و موى ريش وى را بكنيد ! » او را چهل ضربه تازيانه زدند و موى ريش و سر و ابروان و مژگانش را كندند و به زندانش افكندند . ( تاريخ طبري ، 3 / 485 )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 527
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٥٢٧