تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
بايد براى فقر جامه‌اى فراهم سازد . » 14 . عثمان بن حنيف حديثى روايت نموده كه وهابيان آن را خوش نمي‌دارند ؛ حديث مرد نابينا كه نفس كوردلان وهابى مانند ابن‌باز ، مفتى سعودي ، را بريده است . حافظ غمارى گويد : طبرانى ( المعجم الكبير ، 9 / 17 ) از عثمان بن حنيف روايت نموده است : مردى براى تقاضايى نزد عثمان بن عفان مي‌رفت و عثمان به او توجه نمي‌كرد و تقاضايش را بي‌پاسخ مي‌نهاد . آن مرد عثمان بن حنيف را ديد و به او شكايت نمود . عثمان بن حنيف به او گفت : « به وضوخانه برو و وضو بساز و سپس به مسجد برو و دو ركعت نماز بخوان و بعد بگو : “ بارخدايا ! من از تو مي‌خواهم و به تو روى مي‌آورم به حق پيامبرت محمد كه پيامبر رحمت است . اى محمد ! من به واسطه تو به سوى خداوندم روى مي‌آورم تا حاجتم را برآورده سازد . ” آن‌گاه ، حاجتت را بيان نما و نزد من بيا تا با تو روانه شوم . » آن مرد حركت نمود و آن چه را او گفته بود ، عمل كرد و سپس به در خانه عثمان بن عفان رفت . دربان آمد و دستش را گرفت و نزد عثمان بن عفان برد . عثمان او را كنار خود بر تشكچه نشاند و به او گفت : « تقاضايت چيست ؟ » وى تقاضايش را بيان كرد و عثمان آن را برآورده نمود و گفت : « من تا همين لحظه به ياد تقاضاى تو نبودم . » آن‌گاه ، گفت : « هر نيازى كه داشتي ، نزد ما بيا ! » سپس آن مرد از نزد عثمان بن عفان بيرون آمد و به ديدار عثمان بن حنيف رفت و به او گفت : « خدايت جزاى خير دهد . تا وقتى با عثمان درباره من سخن نگفته بودي ، او به من توجهى نمي‌كرد و تقاضايم را برآورده نمي‌ساخت ! » عثمان بن حنيف گفت : « به خدا سوگند ! من با عثمان سخنى نگفتم ؛ بلكه گواه بودم كه مردى نابينا نزد رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) آمد و از كوري‌اش به وى شكايت نمود . پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) به او فرمود : “ آيا حاضرى كه بر اين حالت صبر نمايي ؟ ” مرد نابينا گفت : “ اى رسول خدا ! من كسى را ندارم كه راه را نشانم دهد و زندگى برايم سخت شده است . ” پيامبر به وى فرمود : “ به وضوخانه برو و وضو بساز و دو ركعت نماز بگزار و اين دعا را بخوان ! ” به خدا سوگند ! گفتگوى ما قدرى طولانى