به آرزويشان برسند . » سپس بر اسبش سوار گشت و نيزه در دست گرفت و يارانش نيز در پى او روان شدند . از آن سو نيز طلحه و زبير و يارانشان به حركت درآمدند كه جمعى انبوه بودند و مردم به آنان ملحق شدند . پس به نبردى سخت پرداختند و زخميان و كشتگان فراوان دادند . ( الجمل ، مفيد ، 152 )
اين ماجرا تا پايان با عنوان جمل صغرى شرح داده شد . در اين نبرد ، حكيم بن جبله و حدود پانصد تن از مسلمانان صالح را كشتند كه براى دفاع از عثمان بن حنيف و سراى حاكم و بيتالمال برخاسته بودند و انبوه ياران عايشه بر سرشان ريختند و ايشان را كشتند ، چنان كه شرح داده شد .
11 . عثمان بن حنيف چند روزى در دست آنان اسير بود و عايشه به رهبرى مهاجمان به سراى حاكم و بيتالمال پرداخت و بخشى از بيتالمال را برداشت تا ميان اطرافيانش تقسيم كند ! سپس به جنگ با حكيم بن جبله مشغول شد و او را شكست داد .
آنگاه ، دستور داد كه عثمان بن حنيف و نگاهبانان بيتالمال كه هنديان مسلمان با نام سبابجه بودند را بكشند .
12 . بلاذرى گويد : در مسجد انبوهى از افراد بر عثمان بن حنيف تاختند و او را گرفتند و فرمان پايمالش را دادند و به شدت زير پاى آنان قرار گرفت . ( انساب الاشراف ، 2 / 226 )
طبرى گويد : هنگامى كه عثمان بن حنيف را دستگير نمودند ، ابان بن عثمان را براى مشورت درباره وى نزد عايشه فرستادند . عايشه گفت : « او را بكشيد ! » ( تاريخ طبري ، 3 / 485 )
ابنابيالحديد گويد : نماز برپا گشت . عثمان پيش رفت تا پيشاپيش مردم نماز بگزارد . ياران طلحه و زبير او را عقب كشيدند و زبير را براى نماز پيش انداختند . سبابجه كه پاسداران و نگهبانان بيتالمال بودند ، آمدند و زبير را از محراب بيرون آوردند و عثمان بن حنيف را پيش كشيدند . ياران زبير بر آنان چيره شدند و او را مقدم داشتند و عثمان را عقب زدند و اين كار همچنان ادامه داشت تا نزديك طلوع خورشيد شد و مردمى كه در مسجد حاضر بودند ، بر ايشان بانگ زدند : « اى ياران محمد ! آيا از خدا نميترسيد ؟ آفتاب
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 526
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٥٢٦