تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
ادامه داشت تا نزديك طلوع خورشيد شد و مردمى كه در مسجد حاضر بودند ، بر ايشان بانگ زدند : « اى ياران محمد ! آيا از خدا نمي‌ترسيد ؟ آفتاب در آستانه طلوع است ! » پس زبير چيره شد و پيشاپيش مردم نماز گزارد و چون نمازش تمام شد ، بر سر ياران مسلح خود فرياد زد : « عثمان بن حنيف را دستگير كنيد ! » او را پس از اين كه با مروان بن حكم با شمشير درگير شده بود ، گرفتند و چون گرفتار شد ، وى را تا آستانه مرگ زدند و موهاى ابروان و مژه‌ها و هر موى كه بر سر و چهره‌اش بود ، كندند . آن‌گاه سبابجه را كه هفتاد تن بودند ، گرفتند و همراه با عثمان بن حنيف نزد عايشه بردند . او به ابان بن عثمان گفت : « به سوى عثمان بن حنيف برو و گردن او را بزن ؛ كه انصار پدرت را كشتند و بر آن كار يارى دادند . » عثمان بن حنيف گفت : « اى عايشه و طلحه و زبير ! برادرم سهل بن حنيف جانشين على بن ابي‌طالب در مدينه است . به خدا سوگند مي‌خورم كه اگر مرا بكشيد ، او ميان برادران و خويشان و خاندان شما شمشير مي‌نهد و هيچ يك از شما را زنده نمي‌گذارد . » پس ، از او دست برداشتند و ترسيدند كه سهل بن حنيف به جان خانواده و خويشان ايشان كه در مدينه بودند ، درافتد . از اين رو ، رهايش كردند . آن‌گاه عايشه به زبير پيام فرستاد : « سبابجه را بكش ؛ زيرا به من خبر رسيده است كه با تو چه كردند . » راوى گويد : به خدا سوگند ! زبير آنان را همان گونه كه گوسپند را مي‌كشند ، سر بريد و اين كار را پسرش عبدالله بر عهده گرفت و آنان هفتاد مرد بودند . گروهى از آنان براى نگهبانى و پاسدارى از بيت‌المال مانده و پايدارى كرده و گفته بودند : « بيت‌المال را به شما نمي‌سپاريم تا اميرالمؤمنين فرارسد . » زبير شبانه با گروهى به سوى آنان حركت نمود و بر آنان حمله برد و پنجاه اسير از آنان گرفت و همگى را دست‌بسته كشت . ابومخنف گويد : صقعب بن زهير براى ما گزارش كرد كه كشتگان سبابجه در آن روز چهارصد تن بودند . اين مكر و فريب طلحه و زبير در برابر عثمان بن حنيف ، نخستين فريب در تاريخ اسلام بود و سبابجه نخستين گروه از مسلمانان بودند كه دست‌بسته ، گردن زده شدند .