تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
همو گويد : عثمان بن حنيف را براى اين كه بماند يا به على بپيوندد ، آزاد نهادند و او كوچ كردن را برگزيد . پس رهايش كردند و او به علي ( عليه السلام ) پيوست و همين كه او را ديد ، گريست و گفت : « از تو جدا شدم ، در حالى كه پيرمردى بودم و امروز بدون ريش نزد تو برگشتم ! » علي ( عليه السلام ) سه بار فرمود : انا لله و انا اليه راجعون . ( شرح نهج‌البلاغه ، 9 / 320 ) شيخ مفيد گويد : هنگامى كه نگاه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به عثمان بن حنيف افتاد كه آن افراد چنين عذابش داده بودند ، گريست و گفت : « اى عثمان ! من تو را به بصره فرستادم ، در حالى كه پيرمردى با محاسن بودي . اكنون به سوى من بازگشته‌اي ، در حالى كه مويى بر صورتت نيست ! بارخدايا ! تو مي‌دانى كه آنان بر تو گستاخى ورزيدند و حرام‌هايت را حلال شمردند . بارخدايا ! به ازاى كسانى كه از شيعيان من كشتند ، آنان را بكش و عذاب شتابنده برايشان بفرست ، همچنان كه با جانشين من چنين كردند . » ( الجمل ، مفيد ، 152 ) طبرى گويد : زط و سبابجه سلاح كشيدند و با آنان درگير شدند . آن‌ها نيز به سويشان يورش آوردند و در مسجد نبرد نمودند و پايدارى كردند تا زمانى كه هر چهل تن را كشتند . سپس نگاهبانان همراه عثمان بن حنيف در سراى حاكم را بيرون راندند و خود به آن جا وارد گشتند . ( تاريخ طبري ، 3 / 485 ) زط و سبابجه اقوامى از سنديان بودند كه به دليرى و اخلاص شهرت داشتند . 10 . شيخ مفيد گويد : خبر رفتار آن افراد با عثمان بن حنيف ، به حكيم بن جبله عبدى رسيد . در ميان مردم خود بانگ برآورد : « اى مردم ! به سوى اين گمراهان ستمگر روان شويد كه خون محترم را ريختند و با بنده صالح چنان كردند و حرام خدا را حلال شمردند . » هفتصد مرد از عبدالقيس دعوتش را اجابت نمودند و به مسجد درآمدند . مردم اطراف حكيم بن جبله را گرفتند . به آنان گفت : « آيا نمي‌بينيد كه با برادرم عثمان بن حنيف چه كردند ؟ اگر به ياري‌اش نروم ، برادرش نيستم ! » سپس دستانش را به سوى آسمان گرفت و گفت : « بارخدايا ! طلحه و زبير از كارى كه كردند ، قصد تقرب به سوى تو را نداشتند و تنها هدفشان دنياست . بارخدايا ! به انتقام كسانى كه آن دو كشتند ، آن دو را بكش و نگذار تا