اوست . بارخدايا ! با دوستش دوستى و با دشمنش دشمنى كن . دوستارش را دوست بدار و ياورش را يارى كن و همراهش را همراهى نما ! »
ذهبى در ادامه گويد : اين حديث ، مشهور نيست و غريب است . مخول كه در سند اين روايت است ، گرچه رافضى است ، راستگو بوده ؛ اما موسى حديثش متروك است . شك نداريم كه ابواسحق سبيعى آن را از جماعتى شنيده و هر بار از قول برخى از ايشان نقل كرده است . ( الرسالة فى طرق حديث من كنت مولاه ، 95 )
اين سخن ذهبى كه آن حديث را غيرمشهور دانسته ، بدين سبب است كه وى به كسانى باور دارد كه با علي ( عليه السلام ) مخالف باشند ، خواه پيش از خلافتش و خواه پس از آن .
به نظر ما ، پرسش هند جملى درباره موجه بودن آن نبرد ، براى اين بوده كه ديگران حقيقت را بفهمند ؛ بويژه آن كه وى پس از اين ماجرا به مسجد رفته و سخنرانى كرده و سپس به سوى علي ( عليه السلام ) حركت نموده است . به باور ما ، معناى اين گزارش آن نيست كه وى در نبرد با آن سپاه شك داشته است .
« جملي » منسوب به جد اينان يعنى جمل بن ناجيه است .
5 . علباء بن هيثم سدوسي ( رضي الله عنه )
زركلى گويد : دليرى از شيواسخنان بود كه هم در روزگار جاهليت و هم اسلام زيست و در زمان عمر در فتوحات شركت داشت . او ساكن كوفه و بزرگ آن ديار بود . نخستين كسى بود كه مردم كوفه را به على بن ابيطالب فراخواند و در نبرد جمل به شهادت رسيد . ( الاعلام ، 4 / 247 )
در مكاتيب الائمه ، با تلخيص ، آمده است : كوفيان علباء بن هيثم سدوسى را با هيأتى نزد عمر فرستادند . عمر او را با جامههاى كهنه ديد . اما وقتى سخن گفت ، بس شيوا و زيبا اداى مطلب كرد . عمر گفت : « سخنان هر فرد ، از درون وى خبر ميدهد . » مقصودش اين بود كه درون وى بهتر از ظاهرش بود .