تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
على بن ابي‌طالب ( عليه السلام ) ندا داد : « اى جماعت جوانان قريش ! مي‌بينم كه با اصرار و اجبار به اين جنگ كشانده شده‌ايد . شما را به خدا سوگند مي‌دهم كه جان خود را حفظ نماييد و خود را به كشتن ندهيد . از اَشتر نخعى و جندب بن زهير عامرى بر حذر باشيد ؛ كه اَشتر دامن زره خود را برمي‌چيند تا در پى او رويد ؛ و جندب زره خود را دامن‌افشان پيش مي‌برد تا آن را برچيند و در پرچم وى نشان سرخ است . » هنگامى كه افراد با هم رويارو شدند ، اَشتر و جندب در برابر شتر قرار گرفتند و پيچيده در سلاح پيش آمدند تا عبدالرحمن بن عتاب بن اسيد و معبد بن زهير بن خلف بن اميه را كشتند . نيز جندب به سوى عبدالله بن زبير روى نمود و هنگامى كه او را شناخت ، گفت : « تو را به خاطر عايشه رها مي‌كنم ! » ( الجمل ، مفيد ، 194 ) بلاذرى گويد : آن روز طلحة بن عبيدالله كارزارى سخت نمود . سپس جندب بن عبدالله ازدى بر وى يورش آورد و هنگامى كه مي‌توانست بر وى ضربت زند ، وى را رها نمود ؛ زيرا دوست نداشت كه قاتل وى باشد . هيثم بن عدى گفته است : آن روز جندب بن زهير چنين رجز مي‌خواند : اى مادر ما ! در ميان مادرانى كه مي‌شناسيم ، تو بدكردارترين مادري . مادر بايد به فرزندانش غذا دهد و مهربانى كند ! ! نيز او يا فردى ديگر چنين رجز مي‌خواند : به عايشه ، آن‌گاه كه وسط دو كوهان شتر نشسته بود ، گفتيم : ما جز تو نيز مادرانى داريم كه در مسجد پيامبر مأوا گزيده‌اند . ( انساب الاشراف ، 2 / 245 ) البته جندب در صفين ، نه در جمل ، به شهادت رسيد . ما از وى در اين جا سخن گفتيم ؛ زيرا رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) از او همراه زيد بن صوحان ياد كرده است . اى كاش جندب از ابن‌زبير و طلحه چشم نمي‌پوشيد و مسلمانان را از دست آنان راحت مي‌كرد !
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 503 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )