4 . هند بن عمرو جملى مرادي ( رضي الله عنه )
در مكاتيب الائمه آمده است :
وى دوران جاهليت را درك نمود . عمر در سال هفدهم او را بر مسيحيان بنيتغلب مأمور ساخت . او را ابنيثربى ضبى كشت و گفت :
اگر مرا بكشيد ، من ابنيثربى هستم ، همان قاتل علباء و هند جملي .
طبرى نقل نموده كه على گفت : « كدام مرد است كه بر آن شتر بتازد ؟ » هند بن عمرو مرادى دعوتش را اجابت نمود . ابنيثربى راه را بر وى بست . دو ضربت رد و بدل كردند و ابنيثربى او را كشت .
طبرى او را از سران بسيجيان كوفه براى نبرد جمل شمرده و گفته است : سران آن جماعت ، قعقاع بن عمرو ، سعر بن مالك ، و هند بن عمرو بودند .
در الامامة و السياسه آمده كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) او را بر دنباله سپاه خود گماشت .
عمر درباره او گفت : « وى سرور كوفيان است ، با آن كه نام زنانه دارد . »
در فتح رى و قومس حضور داشت . هنگامى كه اميرالمؤمنين ، حسن ( عليه السلام ) را براى بسيج مردم كوفه جهت نبرد جمل فرستاد ، حسن به سخن پرداخت و مردم را به جهاد تشويق نمود . هند بن عمرو برخاست و گفت : « اميرالمؤمنين ما را فراخوانده و فرستادگانش را به سوى ما فرستاده تا آن جا كه پسرش نزد ما آمده است . پس به سخنش گوش فرادهيد و فرمانش را بپذيريد و براى يارى امير خود بسيج شويد و در اين كار با وى همنظر و همراه باشيد ! »
بلاذرى گويد : هند جملى در حال نبرد ميگفت :
با تيغ شمشيرم همه توانم را در پيكار به كار ميگيرم و در كنار آن شتر پالانپوش ميجنگم .
اگر به سوى من يورش آوريد ، يورش خواهم آورد . ( مكاتيب الأئمه ، احمدي ، 1 / 169 )
2 . ذهبى از سعيد بن وهب نقل كرده است : در صحن مسجد كوفه ، نزد على بوديم