كه عمرو بن هند مرادى جملى كه پدرش روز جمل كشته شده بود ، آمد و گفت : « اى اميرالمؤمنين ! عمار بن ياسر حديثى براى من گفته است . » امام ( عليه السلام ) فرمود : « عمار را دروغگو ندانيد ! » وى همان سخن را چند بار تكرار كرد . امام ( عليه السلام ) فرمود : « آن حديث را براى ما بيان كن ! » او گفت : هند جملى برايم گفت : چون خبر حركت طلحه و زبير به بصره ، به ايشان رسيد ، على به سويشان حركت كرد و مردم در همين مسجد گرد آمدند و گفتند : « اى هند ! پيشواى يك قوم به مردمش دروغ نميگويد و تو مورد اعتماد مايي . پس حركت كن و به استقبال اين مرد برو و ببين تصميمش چيست . » من حركت كردم تا در ميان سليحين و قادسيه به هفت سوار رسيدم كه بر اسبانى اصيل سوار بودند . سلام دادم و جوابم را دادند و ايستادند و گفتند : « كيستي ؟ » گفتم : « من هند بن عمرو مرادى هستم . » خوشامدم گفتند . گفتم : « شما كيستيد ؟ » مردى لاغراندام گفت : « من عمار بن ياسر هستم و همراه من اينان هستند : خزيمة بن ثابت ، ابوايوب انصاري ، حسن بن علي ( عليه السلام ) . » و آنان شش صحابى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) بودند و هفتمينشان حسن بن على بود . گفتم : « اى اصحاب رسول خدا ! شما با پيامبر بوديد و ما نبوديم . اكنون به كارى سهمگين برخاستهايد و ميخواهيد با اصحاب ديگر به جان هم بيفتيد ! » عمار گفت : « درنگ كن ! رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) به من فرمود : “ اى عمار ! تو همراه على براى پاسدارى از تأويل قرآن نبرد خواهى كرد ، همان سان كه همراه من براى دفاع از تنزيل آن جنگيدي . ” اين سخن را اين افراد نيز شنيدهاند . » آنان هم به آن سخن گواهى دادند . من به سوى مردم اين جا برگشتم و گفتم : « شما به دعوت حق فراخوانده شدهايد . پس آن را اجابت نماييد ! »
در اين حال ، علي ( عليه السلام ) راست نشست و فرمود : « هند و عمار راست گفتهاند . به خدا سوگند ! اين يكى از هزار سخنى است كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) با من فرموده و جز اين افشا نشده است . اكنون افرادى را كه سخن رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) را درباره من شنيدهاند ، سوگند ميدهم كه برخيزند و گواهى دهند . » راويان اين خبر گويند : ما شمرديم و ديديم كه دوازده تن از اصحاب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) از ميان ما گواهى دادند و تعدادى هم بودند كه نتوانستم بشماريم . آنان گفتند : « ما از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) در روز غدير خم شنيديم : هر كه من مولاى اويم ، على مولاى
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 505
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٥٠٥