6 . سيحان بن صوحان ( رضي الله عنه )
1 . وى برادر زيد و صعصعه و مانند آن دو در تقوا و زهد و دليرى و اخلاص براى اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بود . ابنعباس از صعصعه خواست كه برادارانش زيد و سيحان را وصف نمايد . وى گفت : زيد چنان بود كه شاعر قبيله غِنى سروده است :
جوانمردى بود كه وقتى به صفات عالى ميرسيد ، چهرهاش دگرگون نميشد و تظاهر نميكرد .
هنگامى كه مردان وى را ميديدند ، نزديك وى ياراى بيان سخن زشت و ناپسند نداشتند .
با جود و بخشايش همپيمان بود ، چنان كه هرگاه جود را ندا ميداد ، اجابت ميكرد و هرگاه جود او را ندا ميداد ، اجابت ميشد .
همچون خانهاى بود كه هيچگاه ويران و خالى نشود و همواره غريبان به آن پناه برند .
اى ابنعباس ! به خدا سوگند ! وى بسيار جوانمرد ، دوست يكدل ، بزرگوار ، با خير گسترده ، شتابان در كار نيك ، اهل الفت و محبت ، پاكقلب ، دور از وسوسههاى روزگار ، و به ياد خدا در همه لحظات روز و شب بود و گرسنگى و سيرى برايش تفاوت نداشت . براى دنيا رقابت نميكرد و يارانش نيز چنين بودند . فراوان سكوت مينمود و سخن را با احتياط بيان ميكرد . هرگاه سخن ميگفت ، شيوا و سنجيده بود . فرومايگان و بدان از وى دورى ميگزيدند و خوبان و نيكان با او الفت ميگرفتند . »
ابنعباس گفت : « اين مرد بيشك اهل بهشت است . خدا زيد را رحمت كند ! آن بنده خدا ، سيحان ، چگونه بود ؟ » صعصعه گفت : « سيحان ، آن بنده خدا ، سرور و دلير بود . همه با وى الفت داشتند و از او فرمان ميبردند . خيرش گسترده بود و از شرش در امان بودند . سرشتى خالص و صاف داشت و سبكبار و چابك بود . مانعى او را از خواستش بازنميداشت . براى كارها آماده بود و سمّ قاتل دشمنانش به شمار ميرفت . به مهمانانش بسيار كرم و بخشش ميورزيد . سازشناپذير بود . عطايش فراوان و بهترين برادر و برترين جوانمرد بود . وى چنان بود كه عامر بن سنان برجمى گفته است :
با تيرهاى خود ، سم قاتل دشمنان است و تيراندازان را از پا درميآورد . با شمشير و نيزه