2 . سيوطى گويد : هنگامى كه وليد بن عقبه كارگزار عثمان در كوفه گشت ، مردى را براى جادوگرى در مجلس خود آورد كه به آنان چنين وانمود ميكرد كه انسانى را زنده ميكند و ميميراند . در اين حال ، جندب با شمشير بيامد و گردن آن جاودگر را بزد و گفت : « اكنون خودت را زنده كن ! » ( الخصائص ، 2 / 140 )
ابنعبدالبر گفته است : ما يقين داريم كه وى جندب بن كعب بوده است . ( الاستيعاب ، 1 / 259 )
بخارى گزارش كرده است : آن جادوگر ، انسانى را سر بريد و سرش را جدا كرد . ما در عجب شديم . پس سرش را به جاى خود بازگرداند . ( التاريخ ، 2 / 222 )
ابنابيالحديد گويد : جندب در مجلس وليد بن عقبه درآمد كه جادوگرى با كنيه ابوشيبان نزدش بود . وى بعضى افراد را انتخاب ميكرد و روده آنان را بيرون ميكشيد و سپس آن را به جاى خود بازميگرداند . جندب از پشت سرش به وى ضربتى زد و او را كشت و گفت : « لعنت بر وليد و ابوشيبان ! » گزارش كردهاند كه آن جادوگر نزد وليد در درون گاوى زنده فروميرفت و از آن بيرون ميآمد . جندب او را ديد و به خانه خود رفت و شمشير در لباس پنهان كرد . وقتى آن جادوگر در گاو وارد شد ، جندب گفت : أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنْتُمْ تُبْصِرُونَ : آيا ديده و دانسته به سوى سحر مىرويد ؟ ( انبياء : 3 ) سپس بر ميان آن گاو ضربتى زد و آن را شكافت و جادوگر را هم با آن دو نيم كرد . مردم شيون برآوردند و وليد او را به زندان افكند و ماجراى او را براى عثمان نوشت . - ( شرح نهجالبلاغه ، 17 / 241 )
همو گويد : جندب آن جادوگر را كشت و به او گفت : « اكنون اگر راست ميگويي ، خودت را زنده كن ! » وليد خواست او را به دليل قتل جادوگر ، بكشد ؛ اما ازديان اجازه اين كار را به وى ندادند . پس او را به زندان افكند و مدتى دراز در حبس بود تا از محبس گريخت .
( شرح نهجالبلاغه ، 2 / 20 )
3 . شيخ مفيد گويد : محمد بن عبدالله بن عبيدالله ، از عمر بن دينار ، از صفوان روايت نموده است : هنگامى كه در نبرد جمل دو سپاه صف كشيدند ، يكى از ياران اميرالمؤمنين
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 502
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٥٠٢