تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
تا بتواند بر ضد قاتلان ظالم متجاوزش دادخواهى كند ، با اين گزارش منافات دارد . 2 . در برخى روايات آمده كه دستش سى سال زودتر از خودش به بهشت مي‌شتابد . اين سخن درست نيست ؛ زيرا فاصله ميان نبرد جلولاء يا نهاوند با نبرد جمل ، حدود بيست سال بوده است . از گزارش‌ها برمي‌آيد كه وى مي‌خواسته هرچه زودتر به شهادت دست يابد . از اين رو ، تصميم گرفت كه به مبارزه با ابن‌يثربى برود ؛ اما اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به وى اجازه اين كار را نداد . ابن‌يثربى جنگاورى سرشناس بود و زيد تنها يك دست داشت ! سپس وى استدلال نمود كه او به اين مبارزه دعوت شده ؛ زيرا در خواب ديده كه دست قطع شده‌اش او را به سوى خود فرامي‌خواند تا از زمين بلندش كند . او از اين خواب خود به اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) خبر داد و با وى مشورت نكرد ! صعصعه از زيد مقامى والاتر داشته است . امام صادق ( عليه السلام ) فرمود : « در ميان ياران اميرالمؤمنين كسى نبود كه حق وى را بشناسد ، مگر صعصعه و يارانش . » ( معجم رجال الحديث ، خويي ، 9 / 378 )

3 . جندب بن زهير ازدي ( رضي الله عنه )

1 . جناب خويى گويد : جندب بن عبدالله ازدى از ياران علي ( عليه السلام ) بود . شيخ مفيد در الاختصاص ، از امام باقر ( عليه السلام ) روايت نموده كه همراه على بن ابي‌طالب ( عليه السلام ) سه تن از تابعين در صفين حاضر گشتند كه رسول خدا با آن كه ايشان را نديده بود ، به بهشت بشارتشان داد : اويس قرني ، زيد بن صوحان عبدي ، جندب خير ازدي . همو در الارشاد در فصل كارهاى شگفت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) و غيبگويي‌هاى وي ، ياد كرده كه مردى در سپاه اميرالمؤمنين در نهروان بود كه شك نمود آيا نبرد با قاريان قرآن جايز است و سپس به يقين رسيد ؛ زيرا ديد كه او از غيب خبر مي‌دهد و خبرش با واقعيت سازگار مي‌گردد . ( معجم رجال الحديث ، 5 / 145 )