تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
است . بخور اى زيد ! » او غذا خورد و از رفتارش دست كشيد . ( تاريخ بغداد ، 8 / 440 ) 7 . گزارش كرده‌اند كه زيد بن صوحان همراه صالحان كوفه ، به كارهاى سعيد بن عاص ، كارگزار عثمان ، اعتراض نمود . عثمان خشمگين گشت و آنان را به شام تبعيد كرد . از جمله آنان ، مالك بن حارث اَشتر ، كميل بن زياد ، عمرو بن زراره ، شريح بن اوفي ، زيد بن صوحان ، و صعصعة بن صوحان بودند . ( تاريخ المدينه ، 3 / 1141 ) ايشان در تبعيد بودند تا زمانى كه كوفيان سعيد بن عاص را بيرون كردند و به آنان نامه نوشتند و ايشان به سرزمين خود بازگشتند . نيز گزارش كرده‌اند كه با اين حال ، زيد مطيع عثمان بود . ابن‌سعد گويد : زيد سه بار به عثمان گفت : « اى اميرالمؤمنين ! كج شدى و امتت نيز كج شد . راست شو تا امتت نيز راست گردد . » عثمان گفت : « آيا تو سخن‌شنو و مطيع هستي ؟ » گفت : « آري . » عثمان گفت : « به شام برو ! » وى همان هنگام حركت كرد و همسرش را طلاق داد و به همان جا رفت كه عثمان فرمانش داده بود . آنان اطاعت از خليفه را واجب مي‌شمردند . ( الطبقات الكبري ، 6 / 125 ) نكاتى درباره شرح حال زيد بن صوحان 1 . به زيد دروغ بسته‌اند كه وى اعتراف نموده كه حضورش در نبرد جمل ، كارى باطل بوده است . ابن‌سعد گويد : از غيلان بن جرير نقل شده است : زيد بن صوحان در روز جمل بر خاك افتاد . شمارى از يارانش نزد او آمدند و گفتند : « اى ابوسلمان ! مژده‌ات باد به بهشت ! » گفت : « مگر قدرت [ تشخيص عاقبت آدميان ] به دست شماست كه چنين مي‌گوييد ؟ شايد هم آتش در انتظار من باشد . شما چه دانيد ؟ ما با اينان در سرزمين خودشان جنگيديم و اميرشان [ عثمان ] را كشتيم . كاش هنگامى كه ظلم كرديم ، صبورى مي‌نموديم ! » ( الطبقات الكبري ، 6 / 125 ) اما آن بشارت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) كه وى از اهل بهشت است و جنگيدنش جهاد به شمار مي‌آيد ، اين گزارش را رد مي‌كند . همچنين اين كه وصيت نمود تا با پيكر خونين دفن گردد