تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
مي‌كنم و روز قيامت احتجاج مي‌نمايم . » نيز گفت : « من و برادرم را در يك قبر بگذاريد و خون ما را نشوييد ؛ كه ما دادخواهى خواهيم نمود . » وى را همراه برادرش صعصعه در يك قبر نهادند . او وصيت كرده بود كه مصحفش را نيز با وى دفن نمايند . فردى ثقه و كم‌حديث بود . ( الطبقات الكبري ، 6 / 123 ) طبرى گويد : پرچم عبدالقيس از كوفيان ، به دست قاسم بن مسلم بود كه كشته شد . همراه وى زيد بن صوحان و سيحان بن سوهان نيز كشته شدند . سپس شمارى ديگر آن پرچم را به دست گرفتند و كشته شدند ؛ از جمله : عبدالله بن رقيه و راشد . آن‌گاه ، آن را منقذ بن نعمان به دست گرفت و به پسرش مرة بن منقذ سپرد . تا پايان نبرد ، پرچم در دست وى بود . ( تاريخ طبري ، 3 / 529 ) 6 . ابن‌حجر گويد : عبدالرحمن بن مسعود عبدى گفته كه از على شنيده كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) فرمود : « هر كه خرسند گردد از اين كه بنگرد به كسى كه يكى از اعضاى بدنش زودتر از خودش به بهشت مي‌رود ، بايد به زيد بن صوحان بنگرد . » عمر اسباب سفر و مركب زيد را مهيا نمود و گفت : « براى زيد چنين كنيد ! » زيد بن صوحان ، سلمان را دوست مي‌داشت و از روى شدت دوستي‌اش به او كنيه‌اش را ابوسلمان نهاده بود . نيز ابوعبدالله و ابوعايشه خوانده مي‌شد . ( الاصابه ، 2 / 532 ) در تاريخ بغداد آمده است : زيد بن صوحان شب‌ها به عبادت مي‌ايستاد و روزها روزه مي‌گرفت و شب جمعه را شب‌زنده‌دارى مي‌كرد . از انجام آميزش در شب جمعه نيز كراهت داشت . خبر رفتار وى به سلمان رسيد . به خانه وى آمد و گفت : « زيد كجاست ؟ » همسرش گفت : « اين جا نيست . » سلمان به همسرش گفت : « سوگندت مي‌دهم كه غذايى بپزى و بهترين لباست را بپوشي ! » سپس به دنبال زيد فرستاد . زيد آمد و غذا را نزدش آوردند . سلمان گفت : « اى زيد ! غذا بخور . » زيد گفت : « من روزه‌دارم . » سلمان گفت : « اى زيد ! بخور ؛ كه از دينت كاسته نخواهد شد . بدترين نوع رفتار ، حركت تند و افراطى است . چشمت را بر تو حقى است . بدنت را بر تو حقى است . همسرت را بر تو حقى