تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
همراه تو نجنگيدم ؛ بلكه از ام سلمه همسر رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) شنيدم كه گفت از پيامبر شنيده است : “ هركه من مولاى او هستم ، على مولاى اوست . بارخدايا ! با دوستارش دوستى كن و دشمنش را دشمن باش و ياورش را يارى نما و از يارى هر كه از ياري‌اش دست كشد ، خوددارى كن . ” پس به خدا سوگند ! بيزار بودم از اين كه يارى تو را رها كنم و خدا يارى مرا رها سازد . در والايى و بزرگى اين مرد ، همين بس كه افزون بر شهادتش در پيشگاه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) شيخ طوسى گواهى داده كه او از نيكان خاص بوده است . ( معجم رجال الحديث ، خويي ، 8 / 354 ) 5 . چكيده سخن ابن‌سعد چنين است : صعصعه برادر تنى زيد از يك پدر و مادر بود . رسول خدا در سفرى بود كه فرمود : « دو مرد در اين امت هستند كه يكي‌شان ضربتى مي‌زند كه با آن ، ميان حق و باطل جدايى مي‌افكند . ديگرى دستش در راه خدا قطع مي‌شود و سپس خداوند باقيمانده پيكرش را به آن ملحق مي‌سازد . » اجلح گويد : اولى جندب است كه نزد وليد بن عقبه ، سر جادوگرى را از تنش جدا كرد . ديگرى زيد است كه در نبرد جلولاء دستش قطع شد و روز جمل كشته گشت . البته اعمش مي‌گويد كه دست زيد در نبرد نهاوند قطع شد . از عبدالله بن ابي‌هذيل نقل شده كه هيأت اعزامى كوفيان كه زيد بن صوحان نيز ميانشان بود ، نزد عمر رفتند . عمر وسايل سفر و مركب زيد را آماده و منظم ساخت ، همچنان كه براى اميران مي‌كنند . سپس به مردم روى نمود و گفت : « اين كار را براى زيد و يارانش انجام دهيد ! » او در سپاهى حضور داشت كه فرماندهش سلمان فارسى بود ؛ اما به دستور خود سلمان ، نماز جماعت را زيد مي‌خواند ؛ زيرا از او فصيح‌تر بود . او روز جمعه به زيد بن صوحان مي‌گفت : « برخيز و قومت را موعظه كن ! » روزى زيد بن صوحان برخاست و به سوى عثمان بن عفان رفت و سه بار گفت : « اى اميرالمؤمنين ! كج شدى و امتت نيز كج شد . راست شو تا امتت نيز راست شود ! » از زيد بن صوحان نقل شده كه گفت : « خون مرا نشوييد و لباس مرا از تنم بيرون نياوريد ، مگر كفش‌هايم را ، و به همان حال مرا در خاك دفن نماييد ؛ كه من نزد خدا دادخواهى