تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
عايشه ، يكى خطاب به خودش و ديگرى خطاب به كوفيان . او پيشتر آن نامه خطاب به كوفيان را نيز گرفته و با خود آورده بود . نامه به كوفيان اين بود : « اما بعد ؛ اى مردم ! درنگ كنيد و در خانه‌هاى خود بمانيد ، مگر براى يارى خون‌خواهان عثمان بن عفان . » هنگامى كه از خواندن نامه فراغت يافت ، گفت : « او به چيزى امر شده بود و ما هم به چيزي . او امر شده كه در خانه‌اش بماند و ما امر شده‌ايم كه تا برچيده شدن فتنه بجنگيم . اما او به ما امرى كرد [ در خانه ماندن ] كه خودش به آن امر شده است و به كارى پرداخت [ جنگيدن ] كه ما به آن امر شده‌ايم ! » شبث بن ربعى برخاست و به سوى او رفت و گفت : « اى عمانى - زيد از عبدالقيس عمان ، نه از اهل بحرين بود - ! در جلولاء سرقت نمودى و خداوند دستت را قطع كرد . اكنون نيز از ام‌المؤمنين سرپيچى نمودى و خدايت مي‌كشد ! آن چه او امر كرده ، چيزى نيست جز همان كه خداوند فرمان داده ، يعنى اصلاحگرى ميان مردم . » افراد بر سر شبث ريختند تا او را بزنند . ابوموسى برخاست و گفت : « اى مردم ! اگر از من اطاعت كنيد ، اصل و ريشه عرب خواهيد شد كه درماندگان به شما روى خواهند آورد و ترسندگان ، از شما ايمنى خواهند يافت . ما اصحاب محمد به آن چه شنيديم ، آگاه‌تريم . فتنه چون روى مي‌آورد ، با شك و شبهه همراه است و هنگامى كه مي‌گذرد ، حقيقتش روشن مي‌شود . اين فتنه همانند درد شكم نفوذ مي‌يابد كه گاهى از راست مي‌آيد و گاه از چپ و گاهى نيز پخش مي‌شود و نمي‌توان دانست كه ريشه آن از كجاست . اما انسان بردبار با امروز آن مثل ديروزش رفتار مي‌كند . اكنون شمشيرهاى خود را در نيام كنيد و سرنيزه‌هاى خود را كوتاه نماييد و زه كمان‌هايتان را پاره سازيد و در خانه‌ها بمانيد ! قريش را به حال خود رها كنيد كه چيزى نخواسته‌اند جز بيرون آمدن از سرزمين هجرت و فاصله گرفتن از اهل علم با پرداختن به حكومت . بگذاريد آنان خودشان اين شكاف را به هم آورند و اين نابسامانى را بسامان كنند . اگر چنين كنند ، به سود خودشان است و اگر نكنند ، گناهشان به خودشان زيان برساند و سود و زيانشان به خودشان مربوط است . مرا دلسوز خود بدانيد و خائن مشماريد تا دين و دنيايتان به سلامت بماند و در اين فتنه هر كس كه گناهكار است ، بدبخت گردد ! »