تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
پيكرش براى شتافتن به بهشت ، نزد همه مسلمانان از نشانه‌هاى نبوت و اسلام و از دليل‌هاى حق‌جويان به شمار مي‌رود . همه كسانى كه شرح حال زيد را نگاشته‌اند ، اين ماجرا را ياد كرده‌اند و محدثان آن را به طريق‌هاى گوناگون روايت نموده‌اند . پس وى افزون بر فضيلت شيعه بودن ، به بهشت نيز بشارت داده شده است . عسقلانى در الاصابه گويد : « وى از عثمان و على روايت نموده و نيز ابواسحق سبيعي ، منهال بن عمرو ، عبدالله بن بريده ، و ديگران از او روايت كرده‌اند . علائى در اخبار زياد گزارش نموده كه مغيره ، صعصعه را به فرمان معاويه ، از كوفه به جزيره - برخى گفته‌اند : جزيره ابن‌كافان - تبعيد كرد . » ( المراجعات ، 137 ) 2 . عايشه به زيد بن صوحان نوشت : « از عايشه ام‌المؤمنين و محبوب رسول خدا به پسر خالصش زيد بن صوحان . اما بعد ؛ هرگاه اين نامه به تو رسد ، حركت كن و ما را يارى نما . اگر هم اين كار را نمي‌كني ، مردم را از يارى على بازدار ! » زيد در پاسخ وى نوشت : « از زيد بن صوحان صحابى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) به ام‌المؤمنين عايشه . اما بعد ؛ من پسر خالص تو هستم ، بدين شرط كه از اين ماجرا كناره گيرى و به خانه‌ات بازگردي ؛ و گرنه من نخستين كسى خواهم بود كه در برابرت مي‌ايستم ! » خود زيد گفته است : « خدا ام‌المؤمنين را رحمت كند ! به او امر شده بود كه در خانه‌اش بماند و به ما امر شده بود كه بجنگيم . او به آن چه امر شده بود و ما را به آن امر كرد [ در خانه ماندن ] ، عمل نكرد ؛ و من آن چه را به آن امر شده بوديم و وى ما را از آن نهى كرد [ جنگيدن ] عمل كردم . » ( تاريخ طبري ، 3 / 492 ) 3 . ابوموسى اشعري ، امير كوفه بود كه مردم را از يارى علي ( عليه السلام ) بازداشت و شخصيت‌هاى كوفه از جمله زيد بن صوحان ، رويارويش ايستادند . او سخن اشعرى را رد نمود و به سخنرانى پرداخت و مردم را تشويق نمود كه دعوت امام ( عليه السلام ) را پاسخ گويند . سپس قوم خود را به سوى امام ( عليه السلام ) حركت داد . طبرى گويد : زيد بر الاغى پيش آمد تا به كنار در مسجد رسيد و همراهش دو نامه بود از
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 495 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )