خداى از ايشان خشنود باد - كشت ؛ زيرا از دشنام دادن به على - صلوات الله عليه -
خوددارى نمودند .
مورخان ياد كردهاند كه برادر آن دو ، يعنى عبدالرحمن بن مثني ، بزرگ بنيشيبان بود و دختر عامر بن عبدالاسود بن حنظلة بن ثعلبة بن سيار را به همسرى عبيدالله بن زياد درآورد . آن دختر ، نواده همپيمانشان حنظله يعنى سركرده بنيعجل بن لجيم ، فرمانده نبرد ذيقار ، بود . بدين روي ، عمر بن خطاب بر او خشم گرفت و او را بزد و حبس نمود ؛ زيرا به گمان وي ، ابنزياد همطراز آنان نبود ؛ چرا كه غلام حارث بن كلده بود .
( اكمال الكمال ، 4 / 436 )
البته دليل اصلى دشمنى عمر با مثنى و خاندانش ، تشيع ايشان بود . او در همان زمان ابوبكر گفته بود كه اگر خلافت را عهدهدار شود ، مثنى را از كار بر كنار خواهد كرد . هنگامى كه وى به خلافت رسيد ، به او دستور داد تا از آن مناطق عراق كه خودش آزاد كرده بود ، دور گردد . عمر او را عزل نمود ؛ اما او كنار نرفت . سپس مثنى در وضعى خاص و مبهم وفات يافت و ما بيشتر احتمال ميدهيم كه او مسموم گشت و به قتل رسيد . همچنين عمر بر علاء بن حضرمي ، امير بحرين ، نيز خشم گرفت ؛ زيرا وى بخشى از ايران را آزاد ساخت و به شيراز رسيد . عمر به او دستور داد كه بازگردد . او نپذيرفت و عمر بر او خشم گرفت و او نيز مُرد ! عمر در اين انديشه بود كه شيعيان علي ، عراق و ايران را فتح كردهاند و به زودى بر ضد وى نيرومند خواهند گشت . به همين سان ، عمر بر بلال و گروه وى نيز خشم گرفت و بر منبر نفرينشان كرد . آنان نيز كه گفته مىشود سى صحابى بودند ، همگى تا پيش از پايان يافتن آن سال ، مردند ! البته نظر ما اين است كه معاويه ايشان را به خاطر اين كه به وى اعتراض كرده بودند ، مسموم نمود .
2 . زيد بن صوحان ( رضي الله عنه )
1 . شيخ طوسى گويد : زيد بن صوحان از نيكان خاص بود كه در نبرد جمل كشته شد . گويند هنگامى كه وى كشته گشت ، عايشه زبان به استرجاع گشود . ( الرجال ، 64 )