تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
كه مسلمانند تا همراه آنان با ايرانيان بجنگم و تو را از خطر دشمنان آن سرزمين كفايت نمايم . » ابوبكر چنين كرد . مثنى به عراق آمد و به جنگ پرداخت و يك سال كامل ، بر ايرانيان و آبادي‌هاى آن منطقه تاخت . سپس برادرش مسعود بن حارثه را نزد ابوبكر فرستاد تا نيروى كمكى بخواهد . پيام وى اين بود : « اگر مرا يارى كنى و مردم عرب اين را بشنوند ، به كمك من مي‌شتابند و خدا مشركان را خوار مي‌سازد . نيز اى خليفه رسول خدا ! خبرت مي‌دهم كه اين عجميان از ما مي‌ترسند و پرهيز دارند . » ( الاستيعاب ، 4 / 1456 ) 4 . مثنى به گونه‌اى شك‌برانگيز وفات نمود ؛ چنان كه در كتاب « قراءة جديدة فى الفتوحات » بيان نموده‌ايم . او و خانواده و خاندانش از شيعيان علي ( عليه السلام ) بودند و پسرانش در نبرد جمل شركت نمودند و فرزندش ثمامه در آن نبرد شهيد گشت و اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در نامه خود ، نام وى را در آغاز نام شهيدان آورده است . بلاذرى گويد : آن روز ثمامة بن مثنى بن حارثه كشته شد و اعور شنى گفت : خداوند بكشد كسانى را كه در ماجراى خريبه [ مكانى نزديك بصره ] علباء و حسّان را كشتند . و نيز مثنى را كه با شمشير از پاى درآمد و همچنين بهترين قارى قرآنشان ، زيد بن صوحان را ! اين حسّان كه وى در شعرش از او ياد كرده ، حسّان بن محدوح بن بشر بن حوط است كه پرچم بكر بن وائل را در دست داشت . هنگامى كه وى كشته شد ، آن پرچم را برادرش حذيفة بن محدوح در دست گرفت و او نيز زخمى گشت . از آن پس ، شمارى ديگر از حوطيان پرچم را در دست گرفتند كه آنان هم كشته شدند . ( انساب الاشراف ، 1 / 244 ) ابن‌ابي‌شيبه گويد : مصعب بن مثنى بن حارثه نيز شهيد شد و روز جمل گفت : « ما را با خاكى كه با خونمان آغشته شده ، دفن كنيد ! » ( المصنف ، 3 / 139 ) البته از گزارش‌ها برمي‌آيد كه اين مصعب بن مثني ، عبدى است و نه شيباني . 5 . ذهلي‌ها و شيباني‌ها هم در زمان زندگى علي ( عليه السلام ) و هم پس از شهادتش با وى همراه بودند تا جايى كه معاويه ، بزرگشان يعنى عبدالرحمن بن حسان بن محدوج را همراه حجر بن عدى -