خشمگين شده بود ! سپس شيعيان مرا دنبال كردند و در هر نهانگاه و زير هر تپه ايشان را يافتند و دستبسته گردن زدند . اينان را چه مىشود ؟ خدايشان بكشد ! » ( الجمل ، مفيد ، 177 )
7 . شيخ مفيد گويد : علي ( عليه السلام ) در ربذه بود كه ماجراى طلحه و زبير به گوش او رسيد . بر پشتههاى جهازها ايستاد و فرمود : « خبرى سوزناك و سهمگين به من رسيده است . . . . » ( الكافئة فى رد توبة الخاطئه ، 18 ) اين سخن را در بخش جمل صغرا آورديم .
8 . ابنابيالحديد گويد : ابومخنف نقل كرده كه مردى برخاست و به سوى على رفت و گفت : « اى اميرالمؤمنين ! چه فتنهاى از اين بزرگتر باشد ؟ رزمندگان بدر با شمشير به سوى يكديگر يورش ميآورند ! » علي ( عليه السلام ) فرمود : « واى بر تو ! آيا اين فتنه است ، حال آن كه من امير و راهبرش هستم ؟ سوگند به آن كه محمد را به حق برانگيخت و كرامتش بخشيد ! من نه دروغ گفتهام و نه دروغى به كسى نسبت دادهام . نه گمراه شدهام و نه مايه گمراهى كسى گشتهام . نه لغزيدهام و نه كسى را لغزاندهام . من بر حجت روشن از خداوندم حركت ميكنم كه خدا آن را براى رسولش آشكار نموده و رسولش نيز براى من آشكار فرموده است . روز قيامت در حالى مرا فراميخوانند كه هيچ گناهى ندارم . اگر هم گناهى داشته باشم ، همين نبردى كه با آنان كردهام ، كفاره آن گناه است . » ( شرح نهجالبلاغه ، 1 / 266 )
همين سخنان ستايشآميز از اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) براى سرافرازى و توشه آن شهيدان شايسته ، كفايت نمايد !
1 . ثمامه بن مثنى بن حارث شيباني ( رضي الله عنه )
1 . در كتاب قراءة جديدة فى الفتوحات ( 2 / 193 ) زير عنوان « فتح كننده عراق ، مثنى بن حارثه ( رضي الله عنه ) » درباره وى نگاشتهايم . او فرزند سلمة بن ضمضم بن سعد بن مرة بن ذهل بن شيبان است . ( الاصابه ، 5 / 568 ) بنيشيبان همپيمانان بنيعجل بن لجيم بودند كه پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) آنان را در موسم حج ديدار نمود و به اسلام دعوتشان كرد و قرآن را بر آنان خواند و ايشان از آن دچار اعجاب شدند . وى از آنان خواست كه با ايشان به عراق برود و او را از آزار قريش در امان دارند تا رسالت خداوندش را تبليغ نمايد ؛ اما آنان عذر آوردند كه همسايگان