تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
خسرو ايران هستند . مثنى به او گفت : « ما با خسرو عهدى داريم كه نه دعوتى تازه انجام دهيم و نه كسى را كه دعوتى تازه دارد ، پناه دهيم . من اين رسالت تو را از چيزهايى مي‌دانم كه پادشاهان خوش نمي‌دارند . اگر دوست مي‌دارى كه در برابر همين مردم عرب ، پناهت دهيم و ياري‌ات كنيم ، چنين خواهيم كرد . » رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) به وى فرمود : « جواب منفى شما ناپسند نيست ؛ زيرا صادقانه سخن گفتيد . دين خدا را تنها كسى يارى مي‌كند كه خدا همه جوانب آن [ از لحاظ فهم و توانايي ] را به وى عطا كرده باشد . آيا اگر پس از كوتاه‌زماني ، خداوند سرزمين و ديار و اموال آنان را به شما ارث برساند و زنانشان را در بستر شما قرار دهد ، خدا را تسبيح و تقديس خواهيد نمود ؟ » نعمان بن شريك گفت : « حتما چنين خواهيم كرد . » مثنى به پيامبر پيشنهاد داد كه حامى وى در برابر مردم عرب ، نه فارس ، باشد . رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) از آنان سپاسگزارى نمود و بشارتشان داد كه به زودى وارث خسرو خواهند شد . در روايتى آمده كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) پس از اين سخن ، فرمود : « [ اين وفاداري ] چه نيكو اخلاقى است در زمانه جاهليت كه خدا با آن ، خطر و عذاب بعضى را از ديگران دور نمايد . » ( الثقات ، ابن‌حبان ، 1 / 80 ) 2 . پس از اندك زماني ، نبرد ذي‌قار ميان بني‌شيبان به همراهى بني‌عجل با ايرانيان رخ داد . بزرگشان گفت : « شعار نبردتان را نام همان مردى بگذاريد كه شما را در مكه دعوت نمود ! » آنان شعار خود را « يا محمد ، يا محمد » قرار دادند و خدا به بركت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) آنان را پيروزى عطا فرمود . اين ماجرا چهار ماه پس از جنگ بدر بود و آنان خمس غنايم خود را نزد پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) فرستادند و وى از ايشان تشكر نمود . 3 . مثنى تلاش خود براى آزادى عراق را از روزگار رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) آغاز نمود و آن را پس از وفات او ادامه داد . ابن‌عبدالبر گويد : مثنى دلير و بزرگوار و قهرمانى مبارك‌صفات بود كه فرماندهى و انديشه‌اى نيكو داشت . در جنگ‌هاى عراق مصائبى ديد كه هيچ كس نديد . وى نزد ابوبكر آمد و گفت : « اين خليفه رسول خدا ! مرا فرمانده قوم خودم گردان