او را با هفتاد تن از مردم پارسا و فروتن بصره كه پينه كف دستشان مانند پينه سينه شتر شده بود و از اين رو مثفّنين خوانده ميشدند ، كشتند . يزيد بن حارث يشكرى از بيعت با آنان خوددارى ورزيد و به طلحه و زبير گفت : « از خدا بترسيد . نخست ما را به بهشت كشانديد ؛ در پايان ما را به دوزخ مكشانيد و به ما تكليف مكنيد كه مدعى را تصديق كنيم و به زيان غايب حكم دهيم . دست راست مرا على بن ابيطالب با بيعت ، به خويش مشغول داشته است . اينك دست چپ من آزاد است . اگر مىخواهيد ، آن را بگيريد ! » پس گلوى او را چندان فشردند تا جان سپرد . خداى او را بيامرزاد ! نيز عبدالله بن حكيم تميمى بر پاى خاست و گفت : « اى طلحه ! آيا اين نامه را مىشناسى ؟ » گفت : « آرى ؛ نامه من است براى تو . » پرسيد : « به ياد دارى كه در آن ، چه نوشتهاى ؟ » گفت : « آن را براى من بخوان ! » نامه را خواند . در آن نامه ، از عثمان بد گفته و به قتل او دعوت كرده بود . او را از بصره بيرون راندند . عثمان بن حنيف انصارى ، كارگزار مرا به نيرنگ گرفتند و مثله كردند و موهاى سر و روى او را كندند . بارخدايا ! تو ميدانى كه آنان در برابر تو گستاخى ورزيدند و حرامهايت را حلال شمردند . بارخدايا ! به ازاى آن شيعيان من كه كشتند ، آنان را بكش و به سبب رفتارى كه با كارگزار من كردند ، به زودى كيفرشان ده ! » ( الجمل ، مفيد ، 152 ؛ المحجه ، 173 )
5 . از واقدى گزارش شده كه امام ( عليه السلام ) فرمود : « از ما مردانى صالح شهيد گشتند . خداوند پاداش ايشان را دوچندان عطا فرمايد و جايگاهشان را والاتر سازد و پاداش صابران را به آنان عطا نمايد و از جانب مردمان و خاندان پيامبرشان بهترين پاداش اطاعتگرانش و شكرگزاران نعمتش را به ايشان ببخشد ! » ( الجمل ، 125 )
6 . امام ( عليه السلام ) فرمود : « اى بندگان خدا ! با سينههاى فراخ بر اين قوم حمله كنيد كه آنان بيعت مرا شكستند و شيعيان مرا كشتند و از دستور كارگزار من سرپيچى كردند و پس از اين كه او را سخت زدند و شكنجه كردند ، از بصره بيرون راندند ، در حالى كه وى از انصار برجسته و فضيلتپيشگان است ؛ اما حرمت او را رعايت نكردند . سبابجه را كه همگان مردانى صالح بودند و نيز حكيم بن جبله را با ظلم و دشمنى كشتند كه چرا در راه خدا
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 489
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤٨٩