هند بن عمرو ، علياء بن هيثم ، سيحان بن صوحان ، زيد بن صوحان ، ابنمحدوج . »
( تاريخ طبري ، 3 / 544 )
اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) شهيدان برجسته را ميستايد
1 . پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) به علي ( عليه السلام ) درباره پيمانشكنان سپاه جمل خبر داد و پاداش كسانى را كه با آنان بجنگند ، بيان نمود . نسائى ( السنن ، 5 / 165 ؛ خصائص علي ، 146 ) اين روايت را آورده و عبدالله بن احمد نيز در كتاب السنه ، آن را از او روايت نموده است : از زر بن حبيش نقل شده كه از على شنيده است : « من چشم فتنه را درآوردم . اگر من نبودم ، با اهل نهروان و جمل نبرد نميشد . اگر بيم نداشتم كه عمل و تلاش را رها كنيد ، خبرتان ميدادم كه خداوند بر زبان پيامبرتان ( صلى الله عليه وآله ) چه جارى نمود و چه پاداشى براى كسانى بيان فرمود كه از روى بصيرت به گمراهى آنان و شناخت هدايتى كه ما بر آن هستيم ، با ايشان بجنگد . »
2 . علي ( عليه السلام ) با دستش شمشيرش را از درازا لمس نمود و سپس بر آن سپاه يورش آورد و از چپ و راست بر آنان تاخت . آنگاه ، بازگشت ، در حالى كه شمشيرش خم برداشته بود . پس آن را با زانويش راست كرد . يارانش به وى گفتند : « اى اميرالمؤمنين ! ما تو را كفايت ميكنيم . » وى به كسى پاسخ نگفت و شمشيرش را راست نمود و ديگربار يورش آورد و به قلب آنان زد و آن قدر ضربت فرود آورد كه باز شمشيرش خم برداشت . سپس به سوى يارانش بازگشت و ايستاد و با زانويش شمشيرش را راست نمود و فرمود : « به خدا سوگند ! من از اين كار فقط خواستار رضايت خدا و سراى آخرت هستم . » ( كتاب الجمل ، 187 )
3 . امام ( عليه السلام ) در نامهاش به كوفيان نوشت : « آنان بر كارگزاران من و نگاهبانان بيتالمال مسلمانان كه در اختيار من بود و بر مردم آن شهر كه همگى در اطاعت و بيعت من بودند ، درآمدند و اتحادشان را گسستند و جماعتشان را تباه ساختند و بر شيعيان من هجوم آوردند و شمارى از آنان را با خيانت كشتند . گروهى با شمشيرهاى خود به نبرد با آنها پرداختند و صادقانه به ملاقات خداوند رفتند . » ( نهجالبلاغه ، 2 / 202 )
4 . اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) فرموده است : حكيم بن جبله در برابر آنان به مبارزه برخاست . پس