تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
بقره نازل فرموده است . » مرد گفت : « از همه آن چه در سوره بقره نازل فرموده ، خبر ندارم . مرا آگاهى ده ! » علي ( عليه السلام ) اين آيه را خواند : تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَينَا عِيسَى ابْنَ مَرْيمَ الْبَينَاتِ وَأَيدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَينَاتُ وَلَكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَكِنَّ اللَّهَ يفْعَلُ مَا يرِيدُ : برخى از آن پيامبران را بر برخى ديگر برترى بخشيديم . از آنان كسى بود كه خدا با او سخن گفت و درجات بعضى از آنان را بالا برد و به عيسى پسر مريم دلايل آشكار داديم و او را با روح القدس تأييد كرديم و اگر خدا مىخواست ، كسانى كه پس از آنان بودند ، بعد از آن [ همه ] دلايل روشن كه برايشان آمد ، به كشتار يكديگر نمىپرداختند ؛ ولى با هم اختلاف كردند . پس ، بعضى از آنان كسانى بودند كه ايمان آوردند و بعضى از آنان كسانى بودند كه كفر ورزيدند و اگر خدا مىخواست با يكديگر جنگ نمىكردند . ولى خداوند آن چه را مىخواهد انجام مىدهد . ( بقره : 253 ) ما همان مؤمنانيم و آنان همان كافران . » مرد گفت : « به خداى كعبه ! آنان كافرند . » سپس يورش آورد و تا دم مرگ ، جنگيد . ( الاحتجاج ، 1 / 248 ) 21 . از مبارك بن فضاله ، از مردى كه او ياد كرده ، نقل شده است : پس از نبرد جمل ، مردى نزد اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) آمد و گفت : « اى اميرالمؤمنين ! در اين رويداد ، ماجرايى ديدم كه روح از بدنم جدا كرد و پيكرم را نيست نمود و وجودم را از ميان برد ؛ زيرا در ميان آن گروه هيچ كس را نمي‌بينم كه به خدا شرك ورزد . خدا را ، خدا را ! اين ماجرا براى من بسيار هولناك است . اگر شر است ، از آن توبه كنيم . اگر خير است ، در آن بصيرت افزون يابيم . پس مرا از اين حال كه در آن هستي ، خبر ده . آيا فتنه‌اى است كه بر تو پديدار شده و با شمشيرت به سود مردم رفتار مي‌كنى يا رويداد ويژه‌اى است كه رسول خدا به طور خاص تو را از آن آگاه نموده است ؟ » امام ( عليه السلام ) فرمود : اكنون آگاهت مي‌كنم . اكنون خبرت مي‌دهم . اكنون با تو سخن مي‌گويم : شمارى از مشركان نزد رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) آمدند و اسلام آوردند و به ابوبكر گفتند : « از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) براى ما اجازه بخواه تا نزد بستگان خود رويم و اموال خود را بستانيم و سپس بازگرديم . » ابوبكر نزد رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) درون گشت و برايشان اجازه خواست . عمر گفت : « اى رسول خدا ! نكند كارشان سبب شود كه از اسلام به كفر بازگرديم ! »
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 478 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )