خداوندا ! اين بزرگ قبايل ، كعب بن سور را كه ستاره تابناك همه قبيلهها بود ، رحمت نما ؛
همو را كه از ميان همه پابرهنگان و پاپوشيدگان و مقتولان و قاتلان ، بهترين بود .
اى كعب دارنده همه كمالات ! تو را به خير مژده باد كه حق را يارى نمودى و باطل را رها كردي !
مردى به نام عبدالرحمن بن هاشم با اين رجز به سوى وى آمد :
خداوند ابنسور را كه هلاك شد ، رحمت نكند و از بخشش و رضايتش بهره نبخشد .
او در قضاوتهايش به ستم حكم كرد و به كفر گراييد و از هوا و هوس سر نپيچيد .
او از گمراهى كوردلان پيروى نمود و همراه فريفتگان در اين فتنه همدست شد .
مردى از بنيقشير به نام حنتمة بن اسود ، با اين رجز به ميدان آمد :
ما ياران شتر گرامى و پاسداران كجاوه شوكتمندش هستيم .
همسر پيامبر گرانمايه را يارى ميكنيم . اين عهدى است كه خداوند پيش از اين از ما ستانده است .
مردى از هواداران اميرالمؤمنين به نام عبيدالله بن سالم ، با اين رجز به ميدان گام نهاد :
همه ما فرمانبران على هستيم ، در حالى كه تو اى تيرهبخت ! در فسادگرى ميكوشي .
گمراهان از گمراه پيروى ميكنند . همسر پيامبر از او سرپيچى نمود ؛
و از خانه خود ، همراه هواپرستان بيرون گشت .
سپس دست او را ضربتى زد و قطع نمود و دستش در كنارش افتاد . يارانش خواستند وى را برهانند ؛ اما به سبب ازدحام ، پايمالش كردند . ( الجمل ، مفيد ، 187 )
20 . از اصبغ بن نباته نقل كردهاند : من در نبرد جمل همراه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ايستاده بودم . مردى پيش آمد و مقابل وى ايستاد و گفت : « اى اميرالمؤمنين ! آن سپاه تكبير گويند و ما نيز گوييم . آنان لا إله الا الله گويند و ما نيز گوييم . آنان نماز خوانند و ما نيز خوانيم . پس با كدام حجت ، با ايشان بجنگيم ؟ » اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) فرمود : « بر اساس سخنانى كه خداوند در كتاب خود نازل فرموده است . » مرد گفت : « اى اميرالمؤمنين ! من از همه آن چه خدا در كتابش نازل فرموده ، خبر ندارم . مرا آگاهى ده ! » علي ( عليه السلام ) فرمود : « همان كه در سوره
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 477
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤٧٧