چنين رجز ميخواند :
علباء و هند را خاك هلاك افكندم و سپس ابنصوحان را در خون به خضاب نشاندم .
روزهايى پيش از اين ، بر ما گذشته كه خونهايى از ما بر گردن عدى قرار گرفت .
و نيز بر گردن اشتر گمراه و عمرو بن حمق و آن تكسوار نامآشنا در گرماگرم نبرد ؛
همان كه در رويدادها كسى به پايش نرسد . مقصودم على است كه اى كاش در ميان ما پاره پاره گردد !
منظورش از عدي ، عدى بن حاتم طائى است كه از سرسختترين مخالفان عثمان بود و همراه علي ( عليه السلام ) در جنگ پايدارى ميورزيد .
سپس ابنيثربى مهار را رها ساخت و براى مبارزجويى به ميدان آمد . در اين كه چه كسى به نبرد وى رفت ، سخنهاى مختلف گفتهاند . برخى گويد : عمار بن ياسر به نبرد با وى رفت و مردم برايش نداى استرجاع برآوردند ؛ زيرا آن روز از ضعيفترين افراد هماورد با ابنيثربى بود و شمشيرش از همه كوتاهتر ، نيزهاش كندتر ، و ساقش لاغرتر و حمايل شمشيرش از ريسمان جهاز شتران و تيغه شمشيرش نزديك زيربغلش بود . پس دو ضربه رد و بدل كردند . شمشير ابنيثربى در سپر عمار فرورفت و همان جا ماند . سپس عمار بر سر او ضربتى زد و وى را بر زمين افكند و آنگاه ، پايش را گرفت و بر زمين كشيد و نزد على آورد . ابنيثربى گفت : « اى اميرالمؤمنين ! مرا زنده بگذار تا برايت بجنگم و از آنان به اندازه كسانى كه از سپاه شما كشتم ، به قتل برسانم . » علي ( عليه السلام ) به او فرمود : « آيا پس از آن كه زيد و هند و علباء را كشتي ، تو را زنده بگذارم ؟ به خدا سوگند ! چنين نخواهد شد . » ابنيثربى گفت : « پس مرا به خود نزديك ساز تا با تو به نجوا سخنى گويم . » على به وى فرمود : « تو سركش هستى و رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) مرا از سركشان خبر داده و نام تو نيز در ميان آنها بود . » او گفت : « به خدا سوگند ! بدان كه اگر به تو ميرسيدم ، گوش تو را چنان گاز ميگرفتم كه از پيكرت جدا گردد ! » امام ( عليه السلام ) دستور داد كه گردن او را بزنند .
برخى گفتهاند : هنگامى كه ابنيثربى آن افراد را كشت و خواست كه براى مبارزطلبى
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 471
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤٧١