و چنين خواند :
اى مادر ؛ اى مادر ! من از وطنم فاصله گرفتم و حتى قبر و كفن هم نميخواهم .
رستاخيز من ، عوف بن قطن ، همين جاست . امروز اگر على از دست ما بگريزد ، زيانى بزرگ است .
نيز اگر پسرانش حسين و حسن از دست ما بگريزند ، آنگاه من از اندوه و غصه خواهم مرد !
سپس پيش آمد و با شمشيرش جنگيد تا كشته شد . آنگاه ، عبدالله بن ابزى مهار شتر را به دست گرفت . هر كس ميخواست مردانه بجنگد و تا پاى جان مبارزه كند ، پيش ميآمد و مهار شتر را در دست ميگرفت . از آن پس ، وى بر سپاه على يورش آورد و چنين خواند :
آنان را ضربت ميزنم ؛ اما ابوالحسن را نميبينم . اين اندوهى است سخت !
در اين حال ، اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به وى يورش آورد و با نيزه بر او ضربتى زد و به قتلش رساند و فرمود : « اكنون ابوالحسن را ديدي . او را چگونه يافتي ؟ ! » و سپس نيزه را در پيكرش به حال خود وانهاد . ( شرح نهجالبلاغه ، 1 / 253 )
15 . شيخ مفيد گويد : ابنزبير گزارش نموده كه هنگام نبرد جمل در بصره ، عايشه سوار بر شتر و پوشيده در روبند و با زره نمايان شد ، كه مبادا تيرى به سوى وى روان شود . على بن ابيطالب به سوى آنان حركت نمود و جنگى سخت ميانشان درگرفت . آن روز ، هفتاد تن از قريش ، مهار آن شتر را در دست گرفتند و همگى كشته شدند . مروان بن حكم و عبدالله بن زبير نيز به ميدان رفتند و ديدم كه زخمى شدند . وقتى آن شمار از قريش ، كشته شدند ، مردانى بسيار از بنيضبه مهار آن شتر را به دست گرفتند كه همه آنان نيز به قتل رسيدند و هر كس آن مهار را به كف ميگرفت ، حتما كشته ميشد . چنين بود تا شتر در خون آن كشتگان غرق گشت ! آنگاه ، محمد بن ابيبكر بيامد و بند شكم شتر را دريد و كجاوه را همراه با يارانش حمل نمود كه عايشه در آن بود . سپس وى را در يكى از خانههاى بصره فرود آوردند . زبير پاى به فرار نهاد و ابنجرموز وى را تعقيب نمود و كشت . ( الجمل ، مفيد ، 199 )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 469
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤٦٩